ایران و هند؛ دیپلماسی فرهنگی در مسیر تمدنگرایی
فریدالدین فریدعصر، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در دهلینو در مطلب جدید خود، براساس مؤلفههای مشترک و هم افق در بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی و اسناد مهم فرهنگی هند، مسیرهای هموار برای دیپلماسی فرهنگی دو کشور را تبیین و فرصتها و تهدیدهای پیش روی تعاملات فرهنگی را تشریح کرده است.
به گزارش روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، در این مطلب آمده است:
ایران و هند سرزمینهای هنر، دانایی، حماسه و عرفان، میراثدار تمدنهای ده هزار ساله بر روی زمین هستند و خوشبختانه در بیشتر دورانها در همسایگی هم داد و ستد فرهنگی و تمدنی داشتهاند. از خصلتهای مشترک شرقی دو سرزمین که بگذریم، امروز بخشی از فرهنگ شرق ایران، به سختی از فرهنگ شمال و غرب هند قابل تشخیص است و بسیاری از شهرها و مناطق هند، هنوز یادآور فرهنگ و اسامی ایرانی هستند.
زبان فارسی که هنوز زبان رسمی ایرانیان است، بخش بزرگی از رشد و پویایی خود را مدیون 800 سال دلدادگی و تلاشهای ادبی هندیان است. اگر 2000 سال پیش از میلاد، فرهنگ و آیین آریایی با فرهنگ هند درآمیخت و پیوندی ناگسستنی میان دو سرزمین رقم زد، پس از اسلام نیز این ایرانیان بودند که دین تازه را با رنگ و بوی ایرانی به هند هدیه کردند.
این آمیختگی چنان معنادار است که امروز اگر تاریخپژوهی بخواهد به درستی تاریخ هند یا ایران را بشناسد، ناگزیر باید تاریخ و اساطیر هر دو ملت را با هم مطالعه کند. هرچند استعمار انگلیس بر پیوند زبانی این دو سرزمین زخم زد و نزدیک به هشتاد سال جدایی دو کشور و شکاف نسلی، آن همسایگی دیرین را برای جوانان امروز به خاطرههایی محو و کمرمق تبدیل کرده است، اما هند هنوز هم برای ایرانیان سرزمینی پر از رازهای ناگشوده است و مردم هند نیز انس و الفتی شگفتآور با فرهنگ و مردم ایران دارند.
بنابراین وقتی از آینده روابط فرهنگی دو کشور سخن میگوییم میبایست همواره به این میراث تمدنی گرانبها، درخشان و مشترک توجه داشته باشیم و بدانیم که ما نه آغازگر این راه بودهایم و نه هرگز پایانی برای این رابطه قابل تصور است.
به قول آقای «نارندرا مودی» نخست وزیر هند، «هند و ایران دوستان تازهای نیستند، دوستی ما به قدمت تاریخ است» - (سخنرانی در تهران2016) - پس اگر ما در بازتعریف روابط فرهنگی دو کشور، میراث مشترک تاریخی را نادیده بگیریم سخت متضرر خواهیم شد.
با این حال تحولات فرهنگی و سیاسی در نظام حکمرانی چند دهه اخیر هند و ایران، سرمایههای تازهای را برای اندیشمندان و کارگزاران فرهنگی دو کشور فراهم آورده و فرصتهای تازهای را به دست داده که نادیده گرفتن آنها و بسندهکردن به نوستالژیهای تاریخی نیز میتواند موجب ضعف و رکود در آینده روابط فرهنگی دو شود. بدون آنکه به حاشیه برویم می توانیم مبتنی بر آشکارترین و محکمترین اسناد بالادستی و بیانات رهبران عالیرتبه دو کشور متوجه شویم، که خوشبختانه هند و ایران در مولفه های فرهنگی و تمدنی مهمی همفکر و همداستانند.
در ایران علاوه بر آثار بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی و بیانات امام خامنهای، مهمترین سند منتشرشده در این زمینه مربوط به سال 2019 و همزمان با چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، از سوی رهبر شهید ایران آیه الله سید علی خامنهای با عنوان «بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی» است.
این بیانیه مهم برای حرکت آینده جمهوری اسلامی ایران به سوی پیشرفت بر اصول و آرمانهای مشخصی تکیه میکند. تاکید بر ارزشهای جهانی مانند عدالت، آزادی، معنویت، اخلاق، استقلال، عزت، عقلانیت، برادری، تأکید بر خودآگاهی تاریخی و هویتی، حرکت به سمت تمدن نوین اسلامی، استقلال از سلطه خارجی و ایستادگی در برابر قدرتها، از جمله مولفههای کلیدی این بیانیه است که افق چند دهه آینده ایران را در سیاستگذاری فرهنگی و تمدنی روشن میکند.
آیت الله خامنهای در طول سالهای طولانی رهبری مردم، با درک صحیح از تاریخ تمدن، فرهنگ و جامعه ایرانی و مبتنی بر ارزشهای انسانی جهانشمول و با حفظ استقلال و خودباوری ملی و تاکید بر نقش جوانان در ساختن آینده، یک نگاه تمدنگرای مبتنی بر سنتهای ملی و دینی را بر حکمرانی فرهنگی ایران حاکم کرد. او که خود یک عالم دینی طراز اول و همزمان یک استاد برجسته در تاریخ و ادبیات اقوام و ملل و دارای تالیفات فراوان بود، نه تنها در ساحت سیاست، بلکه در احیای فرهنگ و تمدن ایران نقش اساسی داشت.
خوانندگان این یادداشت امروز میتوانند نشانههای آشکار تربیت این روح متمایز و اعتماد بنفس مثال زدنی ایرانیان را در جنگی که اخیرا به ایران تحمیل شد، مشاهده کنند. مردان و زنان و کودکانی شیردل که با وجود شهادت رهبرشان و در شرایط جنگی، دو ماه است پیوسته در خیابانها حاضر میشوند و ایستاده بر شانه اسطورههای ملی و مذهبی خویش و با تکیه بر ایمان و باور انقلابیشان، شجاعت پهلوانانه و شکوه تمدن چندهزارساله خود را به رخ جهانیان میکشند.
در هند نیز، پس از سالها تجربه مبارزه با استعمار و چپاول انگلیسیها و پس از چند دهه پایداری، ثبات و پیشرفت آنچه بیش از هرچیز بر ذهن و زبان رهبران این سرزمین جاری شده است، توجه به هویت ملی و تاریخی و تمدن بزرگ و ریشهدار مهابهارات برای رهایی از میراث استعمار و حرکت به سوی بومیسازی و قدرتیابی در همه عرصههاست.
از نوشتههای وینایاک دامودار سوارکار تا ارشادات مهاتما گاندی و آثار ارزشمند جواهر لعل نهرو و مولانا ابوالکلام آزاد و سخنرانیهای نخست وزیر مودی و اسناد مهم فرهنگی هند مانند سند چشمانداز فرهنگی 2047 ، همه تاکید بر وحدت و همزیستی ادیان، حفاظت و احیای میراث تمدنی ده هزار ساله هند و تبدیل این هویت تمدنی ارزشمند به قدرت فرهنگی جهانی دارد.
هویتی بسیار متنوع و متکثر که با همه تفاوتها در زبان و قومیت و دین و مذهب، از دل هندوستان بزرگ سربرآورده و شکوه تاریخی بهارات را فریاد میزند.
بنابراین با در نظر گرفتن سیاستهای اعلام شده دو کشور در حوزه فرهنگ مشخص میشود که هند و ایران در مولفه های زیر هم افق هستند:
تمدنگرایی: (Civilizationalism) هند و ایران هر دو بهجای تاکید صرف بر دولت مدرن، از مفهوم «تمدن» بهعنوان واحد هویتی استفاده میکنند. بنابراین حرکت بر مبنای منطق دولت تمدنی (civilizational state logic)یکی از اصلیترین نقاط اشتراک فرهنگی دو کشور است. ویژگی این رویکرد جامعیت و بازوگشادن تمدن برای خرده فرهنگها، قومیتها، ادیان و آیینها و فاصله گرفتن از گسلهای فرهنگی، اجتماعی در اداره جوامع است.
خودآگاهی تاریخی و هویتی و بومیسازی الگوهای حکمرانی: هند و ایران با تاکید بر بازگشت به ریشههای تاریخی و احیای هویت و فرهنگ بومی و نیز تأکید بر استقلال، عزت و مقابله با سلطه خارجی و حل مسائل از درون و اتکا به ظرفیتهای داخلی، هر دو در چارچوبهای پسااستعماری و رد نسخههای از پیش آماده و دیکتهشده غربی قابل تحلیل هستند.
نقش دین در فرهنگ و حکمرانی: در هند و ایران با وجود همزیستی پیروان مذاهب و ادیان مختلف، دین نقش تعیین کنندهای در مناسبات و جهتگیریهای سیاسی، فرهنگی و تمدنی دارد. هرچند پیروان ادیان در هند و ایران از آزادی واقعی - و نه آزادیهای نمایشی غربی- برخوردارند، اما دین/فرهنگ هندو بهعنوان پایه هویت ملی هند و دین اسلام بهعنوان پایه نظام سیاسی اجتماعی ایران سبب شده تا این دو سرزمین پیوندی عمیق با معنویت دینی برقرار کنند و نظام حکمرانی دو کشور، سکولاریسم سخت غربی را نپذیرد. از این رو تبادل تجارب دو کشور در نحوه کاربست معارف دینی در نظام حکمرانی و تربیت فرهنگی و اجتماعی مردم میتواند شایسته توجه مسئولان باشد.
قدرتگرایی و استقلال ملی: آرمان تبدیل هند به یک قدرت بزرگ جهانی و همزمان تاکید ایران بر عزت، اقتدار و استقلال نشان میدهد که هر دو کشور پروژه «دولت قوی مستقل» را با تکیه بر همه توان و ظرفیت داخلی و بومی خویش پیش میبرند. هند و ایران نه در شعار، بلکه در عمل نشان دادهاند که هیچ قدرتی در جهان نمیتواند در تحولات منطقهای و جهانی، قدرت مستقل و درونزای آنها را نادیده بگیرد.
با همه این فرصتها، اما برخی عوامل آسیبزا در میان است که میتواند به روابط خوب و مستحکم فرهنگی دو سرزمین لطمه وارد کند. مشکلاتی مانند:
• شکاف نسلی که درک دقیق تاریخی از هویت ملی خود و همسایگان را برای جوانان کمرنگ کرده است؛
• حساسیتهای بیش از حد سیاسی و تلقیهای امنیتی از فعالیتهای فرهنگی، مذهبی و هنری؛
دولتی و سیاسی شدن بیش از حد برنامههای فرهنگی و کمتوجهی به ظرفیتهای بخش خصوصی و غفلت از نقش مخرب نیروهای سیاسی رقیب یا متخاصم که روابط حسنه ایران و هند را برنمیتابند. بدون اینکه بخواهیم به این عوامل منفی ضریب دهیم یا آنها را کم اهمیت تلقی کنیم، باید راهکارهایی اندیشیده شود که فرصتهای فراچنگ آمده از نقاط اشتراک دو تمدن، به بهترین شکل تقویت شوند و در حد شعار و حرف باقی نمانند.
باید تلاش کنیم تا هرگونه شکاف سیاسی به یک پل فرهنگی تبدیل شود و با درک صحیح از واقعیتها و محدودیتهای سیاست خارجی دو کشور، با بهرهگیری از همافقی تمدنی و ظرفیت عظیم شبکههای فرهنگی، نخبگانی، دانشگاهی و معنوی دو کشور، یک دیپلماسی فرهنگی شبکهای، غیرتقابلی و چندلایه را برنامهریزی و اجرا کنیم. این دیپلماسی فرهنگی چند محور عمده را با اهداف مشخص دنبال میکند:
1- دیپلماسی تمدنی برای بهبود تصویر تمدنی ایران در هند و تصویر تمدنی هند در ایران: با تحقق این هدف هند و ایران از سطح بازیگران سیاسی صرف، به عنوان یک «منبع مشترک فرهنگی-تمدنی» معرفی میشوند.
2- بازتعریف پیوند ایران–هند برای نسل جدید: برای این مهم باید با عبور از «نوستالژی تاریخی» به سوی «روابط کارآمد معاصر» حرکت کنیم. دیجیتالیسازی محتواهای فرهنگی و همکاری با اینفلوئنسرهای فرهنگی در دو کشور به این هدف کمک می کند.
3- ایجاد شبکه نخبگانی پایدار در هند و ایران: راهاندازی مراکز «مطالعات تمدنهای ایران و هند» و «انجمنهای دوستی و علمی هند و ایران»در دانشگاههای مادر دو کشور میتواند نسل نویی از دانشمندان و اندیشمندان جوان را تربیت کند که آینده روابط تمدنی دو کشور را در مسیر درست هدایت و تنظیم کنند.
4- دیپلماسی زبانی و ادبی: استفاده از ظرفیت دانشگاههای دو کشور برای تقویت گروههای زبانهای فارسی، هندی و سانسکریت در دو کشور، برگزاری جشنوارههای ادبی مشترک، تبادل استاد و دانشجو، حضور در نمایشگاههای کتاب و بازارهای نشر و حمایت از ترجمه آثار ادبی دو کشور و ایجاد ارتباط حرفهای میان نشریات و مجلات ادبی از ابزارهای نیل به این هدف شمرده میشود.
5- دیپلماسی دینی و معنوی: عبور از «تقابل های ایدئولوژیک» به سوی «گفتگوهای بین الادیان و بین المذاهب» با استفاده از ظرفیت بالای تکثر دینی و مذهبی در هند و ایران یک هدف اساسی و مفید است. موضوعاتی مانند معنویت و عرفان تطبیقی، توحید هندوایرانی، تصوف، تقریب مذاهب اسلامی و... مناسب برگزاری نشستها و سمینارهای علمی و حلقههای گفتگو هستند. روح اعتدالی تشیع و تصوف ایرانی در کنار روحیه صلحجو و مسالمتآمیز آیین هندو، حرکت در این مسیر را تسهیل میکند.
نگاه تمدنی بزرگانی چون ویوکانند و آیه الله خامنهای، چراغ روشن حرکت در این شاهراه و آشکارکننده این معناست که، تکثر مذهبی و دینی نه تنها به یکپارچگی هویت ملی آسیب نمیزند، بلکه ضامن استحکام و استمرار پیوند تمدنی ملتها بدون دخالت دادن سیاست است. یک شهروند ایرانیِ سیک یا هندو، ابتدا ایرانی است و سپس دلبسته سرچشمههای دینی خود در هند است، همچنان که یک شیعه یا صوفی هندی، پیش از هر چیز، یک هندی اصیل است و بعد دلداده و ارادتمند رهبران مذهبی یا بزرگان طریقت خود در ایران است.
6- دیپلماسی هنری و رسانهای: هنر و رسانه قبل از هر مرزبندی سیاسی وجغرافیایی راه خود را در تمدنهای همسو پیدا میکند. برگزاری هفتههای فیلم ایران و هند در شهرهای کلیدی دو کشور، تولیدات مشترک در حوزه موسیقی و سینما، حضور فیلم و سریالها در پلتفرمهای دیجیتال هندی و ایرانی و حمایت و تشویق هنرمندان و اصحاب رسانه برای سفر به هند و ایران در رویدادها و مناسبتهای فرهنگی و هنری بین المللی به انتقال یک تصویر تمدنی زیبا، ماندگار و هنرمندانه از دو کشور یاری میرساند.
7- تقویت شبکههای فرهنگی غیردولتی: در شرایطی که گاه دولتها و احزاب سیاسی ممکن است روابط فرهنگی دو تمدن را شکننده و تابع منافع مقطعی و کوتاه مدت سیاسی سازند، نقش NGOها و شبکههای خصوصی هنری، مذهبی و اندیشگانی، مانند اندیشکدهها، موسسات هنری، فرهنگی و مذهبی و فعالان بازار خصوصی هنر در پایداری ارتباط فرهنگی چند لایه میان دو ملت بسیار حایز اهمیت است.
به عنوان یک جمع بندی نهایی به این جمله نهرو در کتاب «نگاهی به تاریخ جهان» اشاره میکنم که بنای شاهکار معماری هند یعنی تاج محل را «تجلی روح ایرانی در کالبد هندی» مینامید. با آن که تاج محل مدفن حاکمان سیاسی آن زمان هند است و یک شاهبانوی ایرانی الاصل و پادشاه هندی در آن آرمیدهاند، اما آنچه امروز برای جهانیان باقی مانده، نه اغراض و منازعات سیاسی حاکمان، که داستان عشقی شورانگیز و شکوه هنر و معماری هند و ایران است. پس بیراه نیست اگر بگوییم: نقطه اتصال واقعی ایران و هند نه «سیاست»، بلکه «تمدن، فرهنگ، هنر و معنویت» است.
انتهای پیام/
