یادداشت: «تله توسیدید» در ترازوی فرهنگ و فلسفه چین
نعمت الله ایران زاده، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در چین در یادداشت تحلیلی خود با عنوان «تله توسیدید در ترازوی فرهنگ و فلسفه چین» به بررسی بازخوانی یکی از مهمترین نظریههای روابط بینالملل پرداخته است.
به گزارش روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، در شرایطی که رقابت میان چین و آمریکا به یکی از مهمترین مسائل راهبردی جهان مبدل شده، رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در چین با انتشار یک سیاهه تحلیلی، نقش فرهنگ، فلسفه کنفوسیوسی و وابستگی متقابل اقتصادی را در جلوگیری از تبدیل این رقابت به تقابل نظامی پرداخته است.
در ادامه مشروح این نوشته از نظر میگذرد
اصطلاح «تلهٔ توسیدید» در دوران معاصر برای توصیف وضعیتی به کار میرود که در آن یک قدرت در حال صعود با یک قدرت مسلط وارد رقابتی ساختاری میشود. در چنین وضعیتی، هر اقدام طرف در حال رشد برای افزایش قدرت خود میتواند از سوی قدرت مسلط بهعنوان تهدید تلقی شود. واکنش قدرت مسلط نیز به نوبهٔ خود باعث افزایش ناامنی طرف مقابل میشود. این چرخه و واکنش میتواند به تدریج فضای سیاسی را به سوی جنگ سوق دهد؛ حتی اگر هیچیک از طرفین در ابتدا قصد جنگ نداشته باشند.
در تاریخ چنین وضعیتی میان آتن و اسپارت شکل گرفت. آتن با سرعتی چشمگیر در حال گسترش نفوذ دریایی و اقتصادی خود بود. اسپارت که نظم سنتی یونان را نمایندگی میکرد، این تحول را تهدیدی جدی برای موقعیت خود میدید. در نتیجه، بیاعتمادی میان دو قدرت افزایش یافت و هر اقدام آتن برای تحکیم امپراتوری خود از سوی اسپارت بهعنوان نشانهای از جاهطلبی بیشتر تعبیر شد. در مقابل، اقدامات دفاعی اسپارت نیز از نظر آتن تهدیدی علیه امنیت آن محسوب گردید.
در چنین فضایی، حتی بحرانهای کوچک میتوانستند به جرقهای برای جنگ تبدیل شوند. نکتهٔ مهم اما در اندیشهٔ توسیدید این است که یک روند را یک قانون مکانیکی نمیداند و ساختار قدرت زمینهٔ جنگ را هرچند فراهم میکند، اما تصمیمهای انسانی و تعاملات فرهنگی و اقدامات هنری حتی میتواند در چنین مسیری تعیین کننده باشد.
تحلیلگران تحت سایه این نظریه متعقدند وقتی یک قدرت تازه وارد مثل چین امروز با سرعت به یک قدرت مستقر و حاکم مانند آمریکا نزدیک میشود یا از آن پیشی میگیرد احتمال وقوع جنگ یا درگیری میان آنها به شدت افزایش مییابد.
نام اصطلاح «توسیدید» از سوی مورخ مشهور یونان باستان (۴۶۰ تا ۳۹۵ پیش از میلاد) گرفته شده است. او که خود یک ژنرال آتنی بود در کتاب کلاسیک خود «تاریخ جنگ پلوپونزی» به تحلیل جنگی پرداخت که در قرن پنجم پیش از میلاد میان اسپارت (قدرت نظامی مسلط آن زمان) و آتن (قدرت دریایی در حال ظهور) رخ داد و ۲۷ سال به طول انجامید.
به اعتقاد توسیدید دلیل اصلی این جنگ صرفاً اختلافات کوچک نبود بلکه ریشه عمیق تری داشت: «رشد قدرت آتن و ترسی که این امر در اسپارت ایجاد کرد، جنگ را اجتناب ناپذیر ساخت». بنابراین در بستر فلسفه سیاسی غرب، این نظریه عمدتاً بر جبر ساختاری و منطقه صفر-جمع (برد-باخت) مبتنی است؛ یعنی اگر یکی قدرت گیرد، دیگری ناگزیر قدرت خود را از دست می دهد.
این نظریه تاریخی پس از قرنها در آغاز قرن بیست و یکم توسط گراهام آلیسون دانشمند برجسته علوم سیاسی دانشگاه هاروارد و مدیر مدرسه حکمرانی کندی بازتعریف و رواج یافت. آلیسون ابتدا در سال ۲۰۱۲ در مقاله ای در روزنامه فایننشال تایمز این مفهوم را مطرح کرد. وی سپس در سال ۲۰۱۷ کتاب پرفروش و تأثیرگذار خود را با عنوان «محکوم به جنگ: آیا آمریکا و چین می توانند از تله توسیدید فرار کنند؟» منتشر کرد. این کتاب در ۳۸۴ صفحه به تحلیل تاریخی شانزده مورد از رویارویی های قدرت های بزرگ در طول تاریخ می پردازد. از میان این شانزده مورد دوازده مورد به جنگ انجامیده و تنها چهار مورد به صورت صلح آمیز حل وفصل شده اند. نکته مهم این است که آلیسون سرنوشت را تعیین کننده نمی داند و معتقد است «عوامل ساختاری حدود ۷۵ تا ۸۰ درصد سرنوشت را رقم می زنند اما اراده انسانی و انتخاب های آگاهانه می توانند بقیه مسیر را تغییر دهند».
چرخش چینی: از هشدار تاریخی به همگرایی راهبردی
در حالی که نظریه اصلی تله توسیدید بر رقابت، ترس و تسلط تأکید دارد، پژوهشگران و اندیشمندان چینی با الهام از فرهنگ کهن و فلسفه همگرایی این نظریه را بازخوانی کرده اند. در جهان بینی سنتی چین، مفاهیمی مانند «هماهنگی برتر از تضاد»، «جهان زیر آسمان (نه جنگیدن بلکه پیروز شدن» (از سان تزو) و «نیکی و مدارا» (از کنفوسیوس و منسیوس) همواره بر همزیستی مسالمت آمیز تأکید داشته اند. برخلاف منطق برد-باخت غربی، فرهنگ سیاسی چین به دنبال برد-برد (双赢) و همبستگی در تفاوت ها (和而不同) است.
توجه جهانی به این مفهوم زمانی جلب شد که شی جینپینگ رهبر چین در نشست های دیپلماتیک خود مستقیمأ به آن اشاره کرد. وی در دیدار اخیر خود با رئیس جمهور آمریکا در پکن صریحأ پرسید: «آیا چین و آمریکا می توانند بر تله توسیدید غلبه کنند و الگوی جدیدی از روابط میان قدرت های بزرگ ایجاد کنند؟» این طرح دوباره مفهوم در بالاترین سطح دیپلماتیک نشان میدهد که رقابت چین و آمریکا دیگر صرفاً یک اختلاف سیاسی یا تجاری نیست بلکه به یک مسئله راهبردی جهانی تبدیل شده است. اما تفاوت مهم در پاسخ چینی است: به جای تسلیم شدن در برابر جبر تاریخ، چین پیشنهاد میکند که با بهرهگیری از وابستگی متقابل اقتصادی (همانند زنجیرههای ارزش جهانی و ابتکار کمربند و راه) و نهادهای بینالمللی همگرا (همچون سازمان همکاری شانگهای، بریکس و بانک سرمایهگذاری زیرساخت آسیایی) می توان از تله عبور کرد.
همسویی فرهنگی و اقتصادی
محافل علمی و پژوهشی چین در سالهای اخیر به طور گسترده به نقد و بازسازی تله توسیدید پرداختهاند. در اینجا خلاصهای از مهمترین مقالاتی که پیوند فرهنگ و فلسفه چین را برجسته میکنند آورده میشود:
۱. مقاله «سیاست خارجی چین و کنفوسیوسیسم: راهی برای اجتناب از تله توسیدید در جهان چند قطبی نوظهور قرن بیست و یکم» (پایگاه DOAJ، دسامبر ۲۰۲۵)
این مقاله استدلال میکند که چارچوب جبرگرایانه تله توسیدید که ریشه در جهانبینی دوقطبی دارد برای تحلیل جهان چند قطبی نوظهور کافی نیست. نویسنده با تکیه بر فلسفه کنفوسیوسیسم نشان میدهد که سیاست خارجی چین مسیری عملگرایانه مبتنی بر همکاری سود متقابل و همزیستی مسالمتآمیز ارائه میدهد. به عبارت دیگر، فرهنگ جایگزین ساختار میشود.
۲. ویژهنامه نشریه «چینیز ژورنال آو اینترنشنال پالیتیکس» SSCI، تابستان ۲۰۲۵)
مقاله اصلی با عنوان «تعادل دور از جنگ: چگونه آمریکا و چین می توانند از تله توسیدید دوری کنند» به قلم مایکل سی دش (استاد آمریکایی) به تحلیل سه رویکرد متفاوت می پردازد. اما در کنار آن، مقالات چینی در همین ویژه نامه بر نقش نهادهای غیرغربی و فلسفه قناعت و اعتدال تأکید دارند.
۳. مقاله «تحلیل انتقادی ارتباط تله توسیدید در جهان معاصر» (مجله شیواپوری، مارس ۲۰۲۶)
نتیجهگیری اصلی این مقاله آن است که تله توسیدید بهتر است به عنوان یک هشدار در نظر گرفته شود تا یک پیشبینی قطعی. نویسنده با مقایسه موارد تاریخی نشان میدهد که جهانیشدن اقتصادهای بههمپیوسته و نهادهای بینالمللی وقوع جنگ در مقیاس بزرگ را کمتر محتمل میکنند. این همان چیزی است که در ادبیات چینی از آن به «جامعه با سرنوشت مشترک بشریت» تعبیر میشود.
۴ .یادداشت تحلیلی وانگ هویائو (بنیانگذار مرکز چین و جهانیشدن، مارس ۲۰۲۵، ساوت چاینا مورنینگ پست) .
هویائو مینویسد: «باور دارم سرنوشت نه با جبر بلکه با انتخاب تعیین می شود. صلح یک توهم نیست اگر قاطعانه عمل کنیم یک گزینه زنده و دست یافتنی است.» وی با اشاره به گفت و گوی مستقیم با گراهام آلیسون در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ تأکید میکند که عنصر اراده انسانی (که ریشه در فرهنگ اخلاقی شرق دارد) میتواند تا ۲۰ تا ۲۵ درصد سرنوشت روابط چین و آمریکا را تغییر دهد.
۵. مقاله «ملی گرایی اقتصادی و جنگ تجاری آمریکا و چین: تحلیل از منظر تله توسیدید» (ژوئن ۲۰۲۵)
این مقاله نشان می دهد که چگونه «وابستگی متقابل اقتصادی» (نظیر حجم تجارت ۷۰۰ میلیارد دلاری چین و آمریکا) به عنوان یک بازدارنده نرم عمل میکند و برخلاف منطق سنتی تله توسیدید، میتواند هزینه جنگ را چنان بالا ببرد که دو طرف ناگزیر از همگرایی شوند.
جمعبندی
تله توسیدید در اصل یک هشدار تاریخی بود که توسط اندیشمندان غربی برای توضیح جنگهای گذشته ارائه شد اما هنگامی که این نظریه در ترازوی فرهنگ و فلسفه چین قرار میگیرد، از یک پیشبینی جبرگرایانه به یک مسئله مدیریت پذیر تبدیل میشود. چین با اتکا به سه رکن راهبردی تلاش می کند تا از این تله عبور کند:
- فرهنگ همگرایی (کنفوسیوسیسم، هماهنگی، میانهروی)
- وابستگی متقابل اقتصادی (زنجیرههای ارزش، سرمایهگذاری متقابل، ابتکار کمربند و راه)
- نهادسازی بینالمللی (بریکس، بانک توسعه نوین، سازمان همکاری شانگهای)
پژوهشگران چینی معتقدند با بهرهگیری از این ظرفیتها، میتوان از تکرار تراژدی تاریخی جلوگیری کرد و الگویی نوین از روابط قدرتهای بزرگ ارائه داد که در آن رقابت جای خود را به همزیستی، و ترس جای خود را به اعتماد متقابل بدهد.
انتهای پیام/
