نباید به ترجمه نگاهی تهدیدمحور داشت
رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در افغانستان گفت: نباید به فرهنگ و ترجمه نگاهی تهدیدمحور داشت، بلکه با تجهیز به فرهنگ و زبان مادری، باید از حالت «مصرفکنندهی فرهنگ» خارج شده و به سمت «تولید فرهنگ بومی، اسلامی و انسانی» حرکت کرد.
به گزارش روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، نشست ادبی فرهنگی «گفتهها و ناگفتههای ترجمه در حوزه فرهنگ و ادبیات افغانستان و ایران» با حضور جمعی از شاعران، فرهنگیان، استادان دانشگاه و علاقهمندان به ادب و فرهنگ فارسی و به منظور بررسی نقش تمدنی و ادبی ترجمه در محل کتابخانه عمومی فردوسی برگزار شد.
در آغاز این نشست، سید سکندر حسینی بامداد فعال ادبی فرهنگی در سخنانی به جایگاه برجسته ترجمه در انتقال فرهنگها و همزیستی ملتها اشاره کرد.
وی اظهار کرد: ترجمه حقیقی و تخصصی، صرفاً تبدیل واژگان یا ترجمه تحتاللفظی و کلمه به کلمه نیست، بلکه فرآیندی هنری و علمی است که مفاهیم، احساسات، ساختارهای زبانی و ظرافتهای نهفته در پشت کلمات را منتقل میسازد.
بامداد، مهمترین مزیت ترجمه را «شکستن مرزهای زبانی» دانست که امکان ارتباط میان ملتها و فرهنگهای گوناگون را فراهم میآورد.
وی در بخش دیگری از سخنان خود به نقد ابزارهای مدرن و هوش مصنوعی پرداخت و یادآور شد: اگرچه تکنولوژی و نرمافزارها سرعت ترجمه را افزایش داده است؛ اما قادر به درک و انتقال ظرافتها، بارهای عاطفی و حساسیتهای فرهنگی نهفته در متون نیست.
بامداد به نقش تاریخی ایران در عرصهی ترجمه اشاره و تأکید کرد: ترجمههای صورتگرفته توسط مترجمان و پژوهشگران ایرانی، تأثیری عمیق بر شکلگیری و تحول ادبیات معاصر افغانستان از جمله پیدایش شعر نیمایی و ادبیات داستانی داشته است.

سید روحالله حسینی، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کابل، با استناد به آیه شریفه «وَمِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ»، تنوع زبانها را نه یک تهدید، بلکه آیهای الهی و فرصتی بزرگ برای رشد فرهنگی دانست.
وی به نقش ترجمه در صدر اسلام و تأسیس «دارالحکمه» اشاره کرد با ترجمه متون، زمینه شکوفایی و رنسانس اسلامی فراهم شد و بعدها نیز ترجمه آثار دانشمندان مسلمان (چون ابنسینا، ابوریحان بیرونی و رازی) توسط اروپاییان، پایهریز رنسانس و تمدن جدید غرب شد.
رایزن فرهنگی کشورمان در کابل، یادگیری زبانهای مختلف را موجب اتساع وجودی انسان دانست و افزود: تسلط بر هر زبان جدید، فرد را به انسانی بزرگتر و روادارتر تبدیل میکند.
وی با آسیبشناسی کار مترجمان، تسلط صرف بر الفاظ بدون درک عمق معنا و فرهنگ را نقطهی ضعف آنان دانست و از مقهور شدن برخی مترجمان در برابر مستشرقان و غربزدگی انتقاد کرد.
حسینی تأکید کرد: نباید به فرهنگ و ترجمه نگاهی تهدیدمحور داشت، بلکه با تجهیز به فرهنگ و زبان مادری، باید از حالت «مصرفکنندهی فرهنگ» خارج شده و به سمت «تولید فرهنگ بومی، اسلامی و انسانی» حرکت کرد.
در ادامه، مسعود محب ترجمه را «شاهرگ بزرگی» توصیف کرد که خون فرهنگ و تمدن انسانی را بدون در نظر داشتن مرزهای عقیدتی و زبانی در بدنه جامعه بشری جاری میسازد و مانند پلی فرهنگها را به یکدیگر متصل میکند.
وی با مرور سیر تاریخی ترجمه، قدمت آن را به دوران هخامنشیان و ساسانیان رساند و به ترجمه کتاب «پنچاتنترا» (کلیله و دمنه) توسط برزویه حکیم در عصر ساسانی و ترجمه عربی و فارسی آن اشاره کرد.
محب با بررسی دورهی معاصر، نهضت ترجمه را پس از جنگ جهانی اول و با ایجاد مرکز دارالفنون در ایران تحلیل نمود که طی آن آثار بزرگ جهان مانند بینوایان ویکتور هوگو، مادر ماکسیم گورکی و آثار تولستوی و چخوف ترجمه شده و به افغانستان راه یافتند.
وی همچنین تأثیر تحولات ادبی ایران بر افغانستان مانند گرایش یوسف آیینه و خلیلالله خلیلی به شعر نیمایی و نقش احزاب سیاسی چپ -ترجمه متون مارکسیستی- و راست -ترجمه آثار اخوانالمسلمین مصر- را در گسترش جریان ترجمه در افغانستان تشریح کرد.
محب به چاپ متقابل آثار برجسته ادبی و تاریخی مانند دیوان علامه بلخی، دیوان استاد خلیلی، دیوان قاری عبدالله و کتاب افغانستان در مسیر تاریخ در ایران اشاره کرد.
