• 1405/04/22 - 07:52
  • 396
  • زمان مطالعه : 20 دقیقه

تشییع رهبر ایران بی‌شباهت به آیین اربعین نبود

اینفلوئنسر کشور بوسنی که برای حضور در آیین تشییع امام شهید به ایران سفر کرده معتقد است: وداع با رهبر ایران بی‌شباهت به پیاده‌روی اربعین در عراق نبود. با مشاهده جمعیت سیل‌آسای انسان‌های سیاه‌پوش تصور می‌‌شد این رویداد جهانی با یک ماه تعجیل برگزار شده است.

به گزارش روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، ادیب کادیچ، از جمله اینفلوئنسرهای شناخته شده در کشور بوسنی و هرزگوین است که با دعوت سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برای شرکت در مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب امام خامنه‌ای(ره) به ایران آمد.

شبکه سحر بالکان در گفت‌وگویی زنده در استودیوی تهران با این انسان‌رسانه فعال به گفت‌وگو پرداخته است که مشروح این گپ و گفت از نظر می‌گذرد:

مجری:

بینندگان گرامی، سلام و وقت بخیر. مایه افتخار است که امروز میزبان مهمان ارجمندی از بوسنی و هرزگوین هستیم. آقای ادیب کادیچ، استاد دانشگاه، روزنامه‌نگار، سفرنامه‌نویس و کارگردان فیلم‌های مستند، مهمان برنامه ما هستند.

جناب آقای کادیچ، السلام‌علیکم، روز بخیر، به استودیوی ما خوش آمدید.

ادیب کادیچ:

علیکم‌السلام، روز شما هم بخیر. از حضور در اینجا بسیار خوشحالم. پیش از هر چیز، بودن در ایران و شهر تهران برای من مایه افتخار و خوشحالی است و حضور در استودیوی شما نیز برایم افتخار ویژه‌ای محسوب می‌شود. از دعوتتان سپاسگزارم.

مجری:

ما هم از حضور شما تشکر می‌کنیم. بفرمایید، آیا این نخستین سفر شما به ایران است؟

ادیب کادیچ:

خیر، این سومین سفر من به ایران است. دو سال پیش همراه دو دوست بسیار عزیزم، دکتر عمار اماموویچ و استاد دکتر آلمیر باشوویچ، در ایام محرم به ایران آمدیم؛ یعنی در دهه نخست محرم، تا از نزدیک ببینیم ایرانیان این روزهای ویژه را چگونه گرامی می‌دارند. در سنت اسلامی مردم بوسنی نیز ماه محرم جایگاه مهمی دارد. اوج این ایام، روز دهم محرم، یعنی عاشورا است. در فرهنگ دینی ما نیز در این روز روزه گرفتن و اهتمام بیشتر به عبادت و بندگی خدا توصیه شده است. اما ایرانیان این مناسبت را به شیوه‌ای متفاوت برگزار می‌کنند؛ شیوه‌ای بسیار پرشور و پررنگ.

مجری:

دقیقاً همین‌طور است. گاهی این شیوه برگزاری عاشورا برای مردم منطقه ما کمی ناآشنا و حتی عجیب به نظر می‌رسد، اما به گمان من هر کس با فرهنگ ایران بیشتر آشنا شود، نگاهش نیز نسبت به این مراسم تغییر خواهد کرد. آیا شما هم با این نظر موافق هستید؟

ادیب کادیچ:

کاملاً موافقم. من همیشه به مردم می‌گویم: لطفاً سفر کنید، با ملت‌ها آشنا شوید، فرهنگ‌های مختلف را بشناسید؛ چه فرهنگ‌های اسلامی، چه مسیحی و چه هر فرهنگ دیگری. زندگی آن‌قدر کوتاه است که نباید خود را در محدوده یک نگاه محدود کنیم. وقتی انسان با فرهنگ‌های گوناگون آشنا می‌شود، درمی‌یابد که این تنوع، همچون موزاییکی زیباست؛ هر قطعه جایگاه خود را دارد و در کنار دیگر قطعات، تصویری کامل و دلنشین می‌آفریند.

چندی پیش مطلبی در فیس‌بوک منتشر کردم که بازتاب بسیار گسترده‌ای داشت و حتی فراگیر شد. در آن پست، قطعه موسیقی معروف «Ljiljani» (سوسن‌ها) از زنده‌یاد آلدین مشلیچ را قرار دادم. آن روزها هم‌زمان با مسابقات جام جهانی فوتبال بود و همه شاهد بودیم که بوسنیایی‌ها و به‌ ویژه بوشنیاک‌ها با در دست داشتن نماد «سوسن‌های بوسنی» با شور فراوان تیم خود را تشویق می‌کردند. این ترانه، در حقیقت، به نمادی از مقاومت مردم بوشنیاک تبدیل شده است. به همین دلیل، آن را برای همراهی با آن مطلب انتخاب کردم؛ زیرا به ‌خوبی همان مفهوم مقاومت را تداعی می‌کرد. البته عده‌ای برداشت نادرستی از این موضوع داشتند و گفتند: «چطور ممکن است کنار مراسم تشییع و عزاداری، چنین موسیقی‌ای قرار دهی؟ اما چه می‌شد کرد؟ مگر می‌توان برای همه توضیح داد که فرهنگ‌ها با یکدیگر تفاوت دارند و حتی آیین‌های سوگواری نیز در هر جامعه شکل و شیوه خاص خود را دارد؟ همین تفاوت‌هاست که زیبایی فرهنگ‌های بشری را می‌سازد.

آلمیر باشوویچ، که استاد هنرهای نمایشی در دانشکده فلسفه دانشگاه سارایوو است، این مراسم را از زاویه‌ای دیگر نگاه می‌کرد. او به جنبه نمایشی و دراماتیک آیین‌های محرم در ایران توجه داشت؛ اینکه در هر شب، متناسب با مصائب یکی از اعضای اهل‌بیت علیهم‌السلام، مراسم ویژه‌ای برگزار می‌شود. از نگاه او، این آیین‌ها نوعی تئاتر بزرگ در فضای باز هستند که با هنرمندی فراوان اجرا می‌شوند. ما واقعاً از مشاهده این مراسم لذت بردیم و برای من نیز نخستین تجربه دیدن چنین صحنه‌هایی بود.

مجری:

دقیقاً همین‌طور است. هرچه بیشتر یکدیگر را بشناسیم، بهتر همدیگر را درک خواهیم کرد. اکنون شما بار دیگر به ایران آمده‌اید؛ این بار هم‌زمان با مراسم تشییع شهدای جنگ اخیر و بدرقه فرماندهان و شخصیت‌هایی که در راه انقلاب اسلامی به شهادت رسیدند. در این چند روز چه دیده‌اید؟ برداشت و احساس شما از این سفر چیست؟ افزون بر آنچه با چشمان خود مشاهده کرده‌اید، چه نکاتی را می‌توانید برای مخاطبان ما بیان کنید؟

ادیب کادیچ:

اکنون شش روز است که در ایران هستم و باید بگویم برنامه این چند روز آن‌قدر فشرده بوده که احساس می‌کنم به اندازه یک ماه زندگی عادی، تجربه و خاطره اندوخته‌ام. دیشب تا صبح مشغول نوشتن یادداشتی بودم که امروز در یکی از پایگاه‌های خبری شناخته‌شده بوسنی منتشر شد. جالب اینکه تنها چند دقیقه پیش از ورودم به استودیوی شما، آن مطلب منتشر شد. سردبیر برای آن یادداشت عنوانی انتخاب کرده بود که اگر بخواهم مضمونش را نقل کنم، چیزی شبیه این بود: «بوسنیاییِ تنها در مراسم تشییع ایران».

راستش را بخواهید، تا حدی همین احساس را دارم؛ احساس تنهایی. البته در همان مقاله هم نوشته‌ام که هرگز از تنها بودنم احساس شرمندگی نمی‌کنم. متأسفانه بسیاری از مسئولانی که انتظار می‌رفت در این مراسم حضور داشته باشند، نیامدند. اما در عین حال نوشته‌ام که این وضعیت همیشگی نخواهد بود. نسل‌ها تغییر می‌کنند و روزی نسل‌هایی آگاه‌تر روی کار خواهند آمد؛ نسل‌هایی که به‌ خوبی خواهند دانست دوست واقعی‌شان کیست و دشمن واقعی‌شان چه کسی است. اطمینان دارم نسل‌های آینده این حقیقت را بهتر خواهند شناخت و ارزش روابط برادرانه میان ملت‌هایی را که با صداقت در کنار یکدیگر ایستاده‌اند، درک خواهند کرد؛ خواه مسلمان باشند یا نباشند.

به باور من، نسل جوان نگاه بازتر و واقع‌بینانه‌تری به جهان دارد. این را تنها در بوسنی نمی‌بینیم؛ در بسیاری از کشورهای غربی نیز همین وضعیت را مشاهده می‌کنیم. کافی است سیاست‌های رسمی برخی دولت‌های غربی را درباره غزه با واکنش مردم همان کشورها مقایسه کنیم. همه به یاد داریم که چگونه موج گسترده اعتراضات مردمی در حمایت از فلسطین، سراسر جهان را فرا گرفت. درباره ایران نیز همین وضعیت وجود دارد.

البته باید انصاف را رعایت کرد و بگویم افراد دیگری نیز از بوسنی و هرزگوین در این مراسم حضور داشتند. چند نفر از هم‌وطنان ما در نخستین روز مراسم تشییع، در مصلای تهران حاضر بودند.

مجری:

واقعیت این است که نگاه مردم با نگاه سیاستمداران یکسان نیست. آیا شما هم با این نظر موافق هستید؟

ادیب کادیچ:

کاملاً، صددرصد با این حرف موافقم. به باور من، بیش از نود درصد مردم بوسنی و هرزگوین - از جمله بسیاری از غیرمسلمانان - با مردم ایران احساس همدلی دارند. زیرا هرگاه کشوری مورد تجاوز قرار می‌گیرد، انسان‌ها به طور طبیعی در کنار قربانی تجاوز می‌ایستند، نه در کنار متجاوز.

اجازه بدهید نکته دیگری هم اضافه کنم. شما کاملاً درست گفتید؛ نسل‌های جوان‌تر و حتی میانسال، از آگاهی، توان و درک متفاوتی برخوردارند؛ چیزی که متأسفانه در بخشی از نسل‌های قدیمی کمتر دیده می‌شود. صادقانه بگویم، از این وضعیت ناراحتم. اما در عین حال، هرگز بابت حضورم در ایران از کسی عذرخواهی نخواهم کرد. برعکس، حضور در اینجا را برای خود افتخار می‌دانم. همین که دعوت‌نامه از طریق ایمیل به دستم رسید، بی‌درنگ پاسخ مثبت دادم. حتی پیش از آنکه با همسرم مشورت کنم، تصمیمم را گرفته بودم.

بعداً موضوع را با او در میان گذاشتم. طبیعی بود که نگران باشد و نداند شرایط چگونه خواهد بود و چه اتفاقی ممکن است رخ دهد.

اما مگر انسان از آینده خبر دارد؟ ما مؤمن هستیم و باور داریم آنچه خداوند برای انسان مقدر کرده، حتماً به او خواهد رسید و آنچه مقدر نشده، هرگز به او نخواهد رسید. این اعتقاد، به انسان آرامش می‌دهد.

مجری:

واقعیت این است که مردم منطقه ما اطلاعات کافی و دقیقی درباره ایران و تحولات آن ندارند. بسیاری از رسانه‌ها تلاش می‌کنند تصویری تحریف‌شده از ایران ارائه دهند و به همین دلیل طبیعی است که افرادی مانند همسر شما نیز نگران شوند. البته ما نیز وظیفه داریم تا حد توان، واقعیت‌ها را روشن‌تر بیان کنیم و تصویری دقیق‌تر از ایران در اختیار مخاطبان قرار دهیم. شما در مراسم تشییع حضور داشتید و همه چیز را از نزدیک مشاهده کردید. برداشت شما از واکنش مردم ایران چیست؟ این حضور گسترده و احساسات مردم را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

ادیب کادیچ:

برای پاسخ به این پرسش، اجازه بدهید کمی به گذشته برگردم. چهار سال پیش در مراسم اربعین در کربلا حضور داشتم. اگر آن جمعیت عظیم را با چشم خود ندیده بودم، شاید آنچه این روزها در تهران دیدم برایم باورکردنی نبود. اربعین، همان چهلم شهادت امام حسین(ع)، صحنه حضور سیل‌آسای انسان‌هایی است که از هر سو راهی کربلا می‌شوند. اگر خودم شاهد آن نبودم، شاید امروز از دیدن این جمعیت در تهران شگفت‌زده می‌شدم. اما آن تجربه، تا حدی مرا آماده کرده بود و می‌دانستم باید انتظار چه فضایی را داشته باشم. با این حال، آنچه در تهران دیدم، نه‌تنها کمتر از انتظارم نبود، بلکه تمام انتظارهای مثبتم را برآورده کرد.

فضا واقعاً باشکوه بود. مردم از هر سو می‌آمدند؛ یکی به شما نوشیدنی تعارف می‌کرد، دیگری اصرار داشت غذایی بخورید، نفر سوم دوست داشت بداند اهل کجا هستید. وقتی می‌شنیدند از بوسنی آمده‌ام، با محبت می‌گفتند: «ماشاءالله... بوسنی!». اتفاقاً همین صبح درباره این موضوع در صفحه فیس‌بوکم نوشتم.

روز اول، گروه همراه من رفته بودند و من تصمیم گرفتم کمی تنها در خیابان‌های تهران قدم بزنم. این سومین سفرم به تهران بود و شهر دیگر برایم ناآشنا نبود. در حال قدم زدن، زنی را دیدم که با افتخار پرچمی را در دست گرفته بود. خواستم از او عکس بگیرم، اما پشتش به من بود. چند بار سلام کردم تا برگردد. بار دوم که سلام کردم، برگشت و من هم عکس را گرفتم.

کمی جلوتر، هنگام عبور از خیابان، مردی سالخورده به سمتم آمد. اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که شاید از عکس گرفتنم ناراحت شده باشد. با خودم گفتم اگر اعتراض کند، از او عذرخواهی می‌کنم و حتی عکس را پاک می‌کنم. اما برخلاف تصورم، او با گرمی به من سلام کرد. کمی هم انگلیسی بلد بود. از من پرسید: «اهل کجا هستی؟»، گفتم: «بوسنی و هرزگوین.»

راستش را بخواهید، من اهل احساساتی کردن بی‌دلیل ماجراها نیستم. نه در نوشته‌هایم اغراق می‌کنم و نه هنگام تعریف کردن خاطرات. اصلاً از این نوع احساسی کردن فضا خوشم نمی‌آید. اما آنچه بعد از شنیدن نام بوسنی اتفاق افتاد، واقعاً مرا تحت تأثیر قرار داد. آن پیرمرد ناگهان مرا در آغوش گرفت، چند بار پیشانی و گردنم را بوسید و با دست‌هایش صورتم را نوازش کرد. احساس می‌کردم گویی از میدان جنگی بسیار سخت بازگشته‌ام؛ گویی از نبردی میان دنیا و آخرت به تهران رسیده‌ام. این تعبیر را حتی در یادداشتم نیز نوشته‌ام.

برداشت شخصی من این بود که او به نسل قدیم تعلق داشت؛ نسلی که به ‌خوبی وقایع جنگ بوسنی را به یاد دارد. احتمالاً در ذهن او، بوسنی همچنان نماد مقاومت بود و به همین دلیل چنین برخورد صمیمانه و عاطفی‌ای با من داشت. شاید برداشت من کاملاً درست نباشد، اما احساس کردم دلیل رفتارش همین بود.

در این صحنه خانمی از کنیا به نام شکیرا نیز همراه من بود. او یک اینفلوئنسر شناخته‌شده در کشورش است و دنبال‌کنندگان فراوانی دارد. با تعجب از من پرسید: «چه اتفاقی افتاد؟ چرا این مرد این‌گونه با تو رفتار کرد؟» برای او توضیح دادم که ایران و مردم ایران در دوران جنگ بوسنی چه کمک‌هایی به مردم ما کردند؛ از کمک‌های لجستیکی گرفته تا حمایت‌های مختلفی که در آن سال‌ها انجام شد. چند نمونه از آن کمک‌ها را هم برایش تعریف کردم. وقتی صحبت‌هایم تمام شد، فقط یک جمله گفت؛ جمله‌ای که هرگز فراموش نمی‌کنم. گفت: «به تو غبطه می‌خورم. حالا کاملاً می‌فهمم چرا آن مرد چنین برخوردی با تو داشت».

این تنها گوشه کوچکی از تجربه‌هایی است که در پنج یا شش روز گذشته در ایران داشتم. به‌طور کلی، مردم ایران به مهمان‌نوازی شهره‌اند. اما وقتی این روحیه را در کنار خاطره کمک‌هایی که ایران در دوران جنگ به مردم بوسنی کرد قرار می‌دهید، بهتر درک می‌کنید که چرا ایرانیان چنین احساس عمیقی نسبت به ملت‌های تحت ستم دارند. این فقط یک سیاست رسمی نیست؛ بلکه احساسی است که در میان مردم عادی نیز به‌وضوح دیده می‌شود.

مجری:

شما گفتید که تاکنون سه بار به ایران سفر کرده‌اید و اگر اشتباه نکنم، درباره ایران نیز یک مجموعه مستند ساخته‌اید. ممکن است کمی درباره این بخش از فعالیت حرفه‌ای خود برای بینندگان ما توضیح دهید؟

ادیب کادیچ:

با کمال میل. سال گذشته همراه مادرم تصمیم گرفتیم تا آنجا که امکان دارد، سراسر ایران را از نزدیک ببینیم.

وقتی به مردم می‌گویید «ایران»، بسیاری فقط نام یک کشور را به ذهن می‌آورند؛ اما وقتی به نقشه نگاه می‌کنید، تازه متوجه وسعت واقعی آن می‌شوید. ایران از نظر پهناوری، تقریباً معادل فاصله پرتغال تا لهستان است. این را خودم روی نقشه اندازه گرفته‌ام. ایران واقعاً کشوری بسیار بزرگ است. ما تلاش کردیم بخش‌های مختلف این سرزمین را ببینیم؛ از تهران، قزوین و الموت با آن کوهستان مشهورش گرفته تا اردبیل، سرعین، تبریز، سلطانیه و تخت سلیمان. سپس به غار علیصدر رفتیم و صدها متر به اعماق زمین فرود آمدیم. بار دیگر از تهران به سمت شرق حرکت کردیم؛ از بسطام، سبزوار، نیشابور، مشهد و توس گذشتیم و سپس راهی جنوب شدیم؛ گناباد، بیرجند، بخشی از کویر لوت و کویر مصر را دیدیم و دوباره به تهران بازگشتیم. در مرحله سوم سفر نیز به سمت جنوب حرکت کردیم؛ از قم، کاشان، اصفهان و یزد گذشتیم و سرانجام به شیراز رسیدیم.

ما مسیر بسیار گسترده‌ای را پیمودیم، زیرا می‌خواستیم از نزدیک ببینیم فرهنگ ایرانی واقعاً چیست؛ مردم ایران چگونه زندگی می‌کنند و چه ویژگی‌هایی دارند؛ و آنچه ما در بوسنی درباره ایران نمی‌دانیم، با چشم خود مشاهده کنیم.

دلیل اینکه مادرم را همراهم آوردم این بود که او تمام عمرش به‌ عنوان تدوینگر فیلم‌های مستند کار کرده و با همین حرفه بازنشسته شده است. هرچند امروز فناوری فیلم‌سازی تغییر کرده، اما نگاه حرفه‌ای او برای یافتن زاویه مناسب، قاب‌بندی و ثبت جزئیات همچنان ارزشمند است.

واقعاً سفر بسیار لذت‌بخشی بود. پس از پایان سفر ایران، راهی افغانستان شدیم و از شهرهای مختلف آن کشور نیز بازدید کردیم. برای عید قربان مدتی را در ازبکستان استراحت کردیم و سپس سفرمان را از میان کوهستان‌های مرتفع تاجیکستان ادامه دادیم تا سرانجام به شهر اوش در قرقیزستان رسیدیم و سفرمان در آنجا پایان یافت.

آنچه برای من اهمیت داشت، این بود که همه این مسیر را از راه زمینی طی کنیم. در حقیقت، می‌خواستم سراسر این منطقه تاریخی را از نزدیک ببینم. اگر از تبریز حرکت کنید و تا مرزهای چین پیش بروید، از جمله از دالان واخان که از ارتفاعات پامیر می‌گذرد، در واقع در قلمرو گسترده فرهنگ ایرانی سفر کرده‌اید. دالان واخان را «دره» می‌نامند، اما در ارتفاع حدود سه هزار و پانصد متری از سطح دریا قرار دارد و تا مرز چین امتداد می‌یابد. تمام این سرزمین، حوزه تمدن ایرانی است؛ حوزه‌ای که زبان فارسی، معماری، خوراک، فرهنگ و بسیاری از عناصر تمدنی مشترک در آن جریان دارد.

چند شب پیش دوباره دوستم جواد حسن‌پور را دیدم؛ کسی که سال گذشته حدود بیست‌وپنج روز همراه ما بود و بخش بزرگی از ایران را به ما نشان داد. او حتی زبان بوسنیایی را نیز می‌داند. بعد از آن، گروه دیگری ما را در ادامه مسیر، به‌ویژه در جنوب ایران، همراهی کرد. به جواد می‌گفتم که فارسی رایج در ایران، زبانی بسیار لطیف، آهنگین و شاعرانه است؛ زبانی که همانند زبان ایتالیایی، موسیقی خاص خود را دارد و به همین دلیل شایسته است آن را زبان شعر بدانیم. اما وقتی وارد کشور فارسی‌زبان دیگری می‌شوید، با لحن دیگری از فارسی روبرو می‌شوید؛ زبانی که خشن‌تر به گوش می‌رسد. شاید علتش این باشد که مردم آن کشور بیش از چهار دهه است پیوسته درگیر جنگ بوده‌اند و طبیعتاً کمتر مجال پرورش ظرافت‌های ادبی و شاعرانه را داشته‌اند.

سپس به تاجیکستان می‌رسید که گونه دیگری از زبان فارسی در آن رایج است. و وقتی وارد دالان واخان می‌شوید، مردم آنجا نیز فارسی سخن می‌گویند، اما باور کنید آهنگ گفتارشان گاهی بیشتر به زبان چینی شباهت دارد تا فارسی ایران.

مجری:

طبیعی است؛ زیرا این منطقه تحت تأثیر شرایط جغرافیایی و فرهنگی گوناگون، از جمله همسایگی با چین، قرار گرفته است؛ هرچند ریشه زبان همچنان فارسی است.

ادیب کادیچ:

دقیقاً همین‌طور است. هدف ما این بود که این گستره عظیم و غنی فرهنگ ایرانی و فارسی را به مردم بوسنی معرفی کنیم؛ فرهنگی که متأسفانه در کشور ما شناخت چندانی از آن وجود ندارد. من استاد ادبیات هستم و هنگام تحقیق درباره این مسیر متوجه شدم آخرین کسی که این راه را پیموده و درباره آن نوشته، دهه‌ها پیش از این سفر کرده است. برای تعیین زمان سفرش، حتی فیلمی که در خاطراتش از آن نام برده بود را پیدا کردم و فهمیدم آن فیلم در سال ۱۹۶۹ ساخته شده است. از آن زمان تاکنون، جهان و این منطقه دگرگونی‌های فراوانی را پشت سر گذاشته‌اند. اگرچه در مقیاس تاریخ شاید پنجاه سال زمان زیادی نباشد، اما در عمر یک انسان، نیم قرن دوره‌ای بسیار طولانی است. به همین دلیل، تصمیم گرفتیم این سفر را با نگاهی تازه ثبت و روایت کنیم.

برنامه ما ساخت یک مجموعه مستند ده قسمتی بود. تریلر این مجموعه آماده شده و اکنون نیز مشغول تولید قسمت آزمایشی (پایلوت) آن هستیم. امیدواریم پس از رسیدن به توافق با یکی از شبکه‌های تلویزیونی - شاید حتی شبکه سحر - بتوانیم تولید کامل این مجموعه را آغاز کنیم.

مجری:

شما بخش بزرگی از ایران را دیده‌اید؛ حتی شاید بیش از بسیاری از خود ایرانی‌ها. اگر بخواهید از میان همه این شهرها و مناطق، جایی را انتخاب کنید که بیش از همه در خاطرتان مانده باشد، کدام نقطه ایران را نام می‌برید؟ چه چیزی در ایران بیش از همه برایتان ماندگار و تأثیرگذار بوده است؟

ادیب کادیچ:

راستش را بخواهید، پاسخ دادن به این سؤال برایم آسان نیست! اگر مثلاً بگویم شیراز، دوستانم در شمال ایران ناراحت می‌شوند و می‌گویند: «شیرازی‌ها فقط شعر می‌خوانند و آواز می‌خوانند، کار دیگری نمی‌کنند!» اگر از مشهد تعریف کنم، تهرانی‌ها خواهند گفت: «پس تهران چه؟» هر منطقه ایران زیبایی‌ها و ویژگی‌های منحصر به فرد خودش را دارد؛ چیزهایی که در جای دیگری پیدا نمی‌شود. دقیقاً همین تنوع است که ایران را تا این اندازه جذاب کرده است.

برای مثال، مشهد بزرگ‌ترین مقصد زیارتی ایران است. در آنجا انسان با زائرانی از سراسر جهان روبه‌رو می‌شود که برای ادای احترام به حرم مطهر امام رضا(ع) آمده‌اند. تهران نیز به عنوان پایتخت، جایگاه ویژه خود را دارد و نیازی به توضیح ندارد.

اما ما تنها شهرها را ندیدیم؛ طبیعت ایران را نیز از نزدیک تجربه کردیم؛ طبیعتی با چنان تنوعی که واقعاً شگفت‌انگیز است. هرچه این طبیعت متنوع‌تر است، به همان اندازه نیز زیباتر است. من همیشه به مردم می‌گویم: ایران تقریباً همه اقلیم‌های جهان را در خود جای داده است. بسیاری تصور می‌کنند ایران فقط یک سرزمین بیابانی است، در حالی که چنین نیست. اگر اقلیم‌های شناخته‌شده دنیا را در نظر بگیریم، ایران تقریباً همه آن‌ها را دارد؛ به‌ جز دو اقلیم استوایی و قطبی که به دلیل موقعیت جغرافیایی، اصولاً نمی‌توانند در ایران وجود داشته باشند. غیر از این دو، تقریباً همه گونه‌های آب‌وهوایی را می‌توان در ایران یافت. وقتی از طبیعت ایران سخن می‌گویم، منظورم فقط کویر نیست؛ از جنگل‌ها، مراتع، کوهستان‌ها، دشت‌ها و بیابان‌ها گرفته تا همه جلوه‌های طبیعی این سرزمین.

در ایران، هر کسی با هر سلیقه‌ای می‌تواند چیزی را پیدا کند که از آن لذت ببرد. اگر کسی به معماری علاقه‌مند باشد، ایران گنجینه‌ای بی‌نظیر برای اوست. اگر کسی شیفته تاریخ باشد، کافی است راهی شیراز شود.

مجری:

دقیقاً همین‌طور است.

ادیب کادیچ:

البته حتی این هم تمام ماجرا نیست. اجازه بدهید خاطره‌ای برایتان تعریف کنم. روزی در تهران سوار تاکسی بودیم و در طول مسیر با راننده صحبت می‌کردیم. نمی‌دانم چگونه بحث به ادبیات کشیده شد. راننده انگلیسی را هم نسبتاً خوب صحبت می‌کرد. ناگهان شروع کرد از حافظ شعر خواندن. بعد اشعاری از سعدی شیرازی نقل کرد. سپس از مولانا سخن گفت و توضیح داد که مفهوم عشق در شعر این بزرگان چه جایگاهی دارد و چگونه به هم پیوند می‌خورند. واقعاً شگفت‌زده شدم. با خودم گفتم: «آیا کنار یک استاد دانشگاه نشسته‌ام یا یک راننده تاکسی؟»

چه کسی می‌داند پشت ظاهر ساده هر ایرانی چه میزان دانش و فرهنگ نهفته است؟ مردم ایران واقعاً مردمی شگفت‌انگیز هستند. ما معمولاً یک واقعیت مهم را نادیده می‌گیریم؛ اینکه بیش از شصت درصد جمعیت ایران تحصیلات عالی دارند. وقتی با چنین جامعه‌ای روبه‌رو هستید، طبیعی است که نتوان درباره آن با قضاوت‌های سطحی سخن گفت. حتی در جریان تجاوزهای اخیر به ایران.

. .

. .

About Us

The argument in favor of using filler text goes something like this: If you use arey real content in the Consulting Process anytime you reachtent.