درسهای ایران برای آسیای مرکزی؛ از جمهوری اسلامی چه میتوان آموخت؟
امروز در حالی که آسیای مرکزی در جستجوی راهی برای حفظ استقلال و امنیت خود در میان قدرتهای بزرگ است، تجربیات ایران در مسیر عزت و خودکفایی، نقشهای راه برای دستیابی به اقتدار منطقهای و مقابله با تهدیدات نوین ارائه میدهد.
به گزارش روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، سرگئی کوژِمیایکین، تحلیل گر سیاسی کشور قزاقستان در یادداشتی به تجربه دهههای اخیر جمهوری اسلامی ایران، درسهای استراتژیکی برای امنیت در آسیای مرکزی میپردازد که در ادامه میخوانیم:
هر درگیری، صرفنظر از اینکه در کدام نقطه جهان رُخ دهد، نیازمند بررسی و مطالعه دقیق است. این موضوع صرفاً از سر کنجکاوی علمی یا علاقه آکادمیک نیست، بلکه ضرورتی کاملاً عملی برای محافظت از کشور خود در برابر بحرانهای احتمالی آینده به شمار میرود.
هرچند ممکن است امیدوار باشیم که چنین حوادثی هرگز به ما نرسد، اما در دنیای امروز هیچ نقطهای را نمیتوان کاملاً امن دانست. اشتهای قدرتهای سلطهطلب جهانی روزبهروز بیشتر میشود و هر کشوری میتواند به هدف بعدی آنها تبدیل شود؛ بهویژه اگر در تقاطع منافع ژئوپلیتیکی قرار داشته باشد، از منابع طبیعی غنی برخوردار باشد یا با چین و روسیه هممرز باشد؛ ویژگیهایی که جمهوریهای آسیای مرکزی نیز دارند.
بدون ورود به جزئیات علل و روند درگیری خاورمیانه، بهتر است بیندیشیم که این تحولات چه درسهایی برای ما دارد. همانگونه که گفتهاند «آگاهی، خود نوعی آمادگی است» و اکنون که سایه جنگ بیش از پیش احساس میشود، چنین تحلیلی ضرورتی حیاتی دارد.
انسان تنها با نان زنده نیست
در دنیای امروز، سود اقتصادی اغلب تنها معیار موفقیت تلقی میشود. اگر واقعاً چنین بود، ایران که تولید ناخالص داخلی آن حدود ۶۰ برابر کوچکتر از اقتصاد آمریکا است، هرگز نمیتوانست دونالد ترامپ را وادار کند که ابتدا با تهدید و سپس با درخواست از متحدانش به دنبال راهحلی برای مهار تهران باشد و در نهایت نیز به توافقی رضایت دهد که چندان تحقیرآمیز برای آمریکا نباشد.
برای توسعه و تأمین امنیت، هر کشور به یک بنیان فکری و هویتی مستحکم نیاز دارد؛ بنیانی که افراد را به یک ملت تبدیل کند. به بیان دیگر، جامعه باید تصویری روشن از گذشته، حال و آینده خود داشته باشد و بتواند به پرسشهای «ما که هستیم؟»، «برای چه زندگی میکنیم؟» و «چه هدفی داریم؟» پاسخ دهد.
ایران از چنین پشتوانهای برخوردار است و این موضوع صرفاً به مذهب محدود نمیشود. احساس مسئولیت جمعی نسبت به کشور، پدیدهای را شکل داده که از آن با عنوان «اقتصاد مقاومت» یاد میشود و افتخار به تاریخ چند هزار ساله نیز ــ بدون آنکه به غرور و خودبزرگبینی تبدیل شود ــ پایهای برای عزتنفس ملی فراهم کرده است.
جامعهای که ارزشهای آن تنها بر موفقیت مادی استوار نباشد، بهسختی دچار فروپاشی میشود. این ستون فکری نهتنها موجب استحکام داخلی ایران شده، بلکه در نقاط مختلف جهان نیز برای آن همدلی و حمایت ایجاد کرده است.
البته هر رجوعی به گذشته ارزشمند نیست. اگر روایتهای تاریخی صرفاً برای حفظ مشروعیت حاکمان یا پنهان کردن ناکامیهای اقتصادی و اجتماعی به کار گرفته شوند، نتیجهای نخواهند داشت. به اعتقاد او، نمیتوان تنها با تکیه بر نمادهایی مانند «اردوی زرین»، پیوندی واقعی میان گذشته و امروز ایجاد کرد.
دوستت را بگو تا بگویم که هستی
در جهان امروز، برقراری روابط و همکاریهای بینالمللی ضرورتی انکارناپذیر است و انزوا راهحل مناسبی نیست. همانگونه که ضربالمثل میگوید: «به جای صد سکه، صد دوست داشته باش». اما اگر در میان دوستان احتمالی، افراد یا کشورهایی با سابقهای نامطلوب وجود داشته باشند، آیا باید به آنها اعتماد کرد؟
تهران در این زمینه رویکردی هوشمندانه داشته است. ایران هرگز همکاری اقتصادی با کشورهای غربی را بهطور کامل قطع نکرد. به عنوان نمونه، هنوز تعداد زیادی خودروی رنو و پژو در ایران تردد میکنند که حاصل فعالیت شرکتهای مشترک میان ایران و این خودروسازان فرانسوی است.
با این حال، ایران که تجربه تلخ دوران پیش و پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ را پشت سر گذاشته، اجازه نداده این همکاریها به دخالت در امور داخلی کشور منجر شود. به همین دلیل، دولت ایران به نهادهایی مانند صندوق بینالمللی پول و سایر مؤسسات مالی خارجی که شروط سختگیرانهای را تحمیل میکنند، اجازه نفوذ نداده، فعالیت سازمانهای غیردولتی غربی را محدود کرده و همواره بر حفظ منافع ملی تأکید داشته است. همین سیاست یکی از مهمترین دلایل ناکامی تلاشها برای اجرای «انقلاب رنگی» در ایران بوده است.
این تجربه برای جمهوریهای آسیای مرکزی نیز آموزنده است؛ کشورهایی که به باور او هنوز بهطور کامل به ماهیت ابتکارهایی مانند قالب «C5+1»، پروژههای مشترک استخراج منابع هیدروکربنی و فلزات کمیاب یا طرح کریدور ترانسخزر توجه نکردهاند. سیاست چندجانبهگرایی زمانی موفق خواهد بود که با دقت و حسابشده دنبال شود و محدود کردن نفوذ سازمانهای غیردولتی طرفدار غرب نیز به شکلی منسجم اجرا شود. اگر کشوری امروز با ولادیمیر پوتین و شی جینپینگ دست بدهد و فردا از رهبران آمریکا و اسرائیل تمجید کند، چنین سیاستی در نهایت به بنبست خواهد رسید.
همیشه آماده باش
اصل «من کاری به شما ندارم، شما هم کاری به من نداشته باشید» در سیاست بینالملل کارایی ندارد؛ زیرا قدرتهای بزرگ جهان را حوزه نفوذ خود میدانند و بیطرف ماندن همیشه امکانپذیر نیست.
از آنجا که این قدرتها تنها زبان قدرت را درک میکنند، کشورها باید آمادگی دفاع از خود را داشته باشند. ایران دقیقاً همین مسیر را در پیش گرفته و طی دهههای گذشته سامانههای پیشرفته موشکی و پهپادی خود را توسعه داده است. توان دفاعی فقط به داشتن موشک و پهپاد محدود نمیشود، بلکه به وجود سامانه لجستیکی کارآمد، برنامهریزی دقیق و تقسیم روشن مسئولیتها نیز وابسته است.
همه برای یکی و یکی برای همه
ایران کشوری آرمانی نیست و هیچ جامعهای را نمیتوان بهشت روی زمین دانست. با این حال، ایران از نظام نسبتاً گسترده حمایت اجتماعی برخوردار است و به همین دلیل شکاف طبقاتی در آن کمتر به چشم میخورد.
این وضعیت نتیجه انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ است؛ انقلابی که واکنشی به نابرابریهای شدید دوران حکومت پهلوی بود. او مینویسد در حالی که دربار سلطنتی با تجملگرایی افراطی زندگی میکرد، بخش بزرگی از مردم با فقر و کمبود امکانات اولیه روبهرو بودند.
ایران، با وجود تحریمها و هزینههای سنگین دفاعی، همچنان به حوزههای آموزش و بهداشت توجه ویژه دارد، امکان ارتقای اجتماعی برای شهروندان فراهم است و تفاوتهای شدید طبقاتی کمتر مشاهده میشود.
میتوان درسهای بیشتری از تجربه ایران استخراج کرد، اما همه آنها در نهایت به یک اصل مشترک بازمیگردند: باید با کشور خود مانند خانهای که به آن تعلق داریم رفتار کرد، نه اقامتگاهی موقت که هر زمان شرایط دشوار شد، بتوان آن را ترک کرد. میهندوستی صادقانه و ریشهدار، در همه سطوح جامعه، میتواند نقش تعیینکنندهای در پیشرفت و پایداری یک کشور داشته باشد. از این رو، کشورهای آسیای مرکزی، بدون تقلید کامل از الگوی ایران، تجربه این کشور را با دقت مطالعه کنند و از آن برای آینده خود درس بگیرند.
منبع:
https://russianskz.info/politics/16288-uroki-irana-dlja-centralnoj-azii.html
