• 1404/11/25 - 10:38
  • 145
  • زمان مطالعه : 13 دقیقه

چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر در ترازوی دیپلماسی فرهنگی

از دید یک منتقد که مأموریت «دیپلماسی فرهنگی» را به مثابه «ترجمه آرمان­‌ها به زبان جهانی» تعریف می‌کند، فیلم‌­های بلند به نمایش درآمده در چهل­ و ­چهارمین جشنواره فیلم فجر در سه دسته «مستعد»، «فاقد کارکرد» و «حاشیه‌دار» قابلیت دسته بندی دارد، لذا براساس ویژگی «قابلیت ترجمه‌­پذیری پیام برای مخاطب خارجی»، «سرزمین فرشتگان» را می‌توان مستعدترین و پُرکارکردترین فیلم مناسب حوزه دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی معرفی کرد. در ادامه، مروری بر این اثر و برخی آثار به نمایش درآمده در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر خواهیم داشت.

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی - محمدامین بنی­‌تمیم:

«سرزمین فرشتگان»؛ از زبان جهانی رنج تا اسطوره زنانه مقاومت

فیلم سرزمین فرشتگان، بدون تردید مصداق بارز یک اثر با کارکرد بین‌المللی و انسانی است. بار اصلی روایت بر دوش کودکان است و داستان درباره زنی (سُلاف فَوَاخَرجی) است که با عشق و مقاومت معجزه­ای را رقم می­زند. حضور بازیگران سوری در این اثر، به آن هویتی منطقه­ای و بین­المللی بخشیده است.

فیلم سرزمین فرشته‌ها با روایت دردناک، مستند و تا حدی شاعرانه از واقعیت‌های جهانی، به رنج­‌های ناشی از استعمار و جنگ، پرداخته است. هم­دردی با دردهای جهانی و تصویرگری چهره‌های آواره و رنج‌زده، اثر را به یک شاهد تاریخی و انسانی تبدیل کرده است. طرح موضوعاتی چون مرگ، انفجار، غم و آشک، همراه با سبک بصری عمیق، سطح قابل توجهی از حس مسئولیت اجتماعی را در تماشاگر بیدار می‌کند. این فیلم علاوه بر بیان حقیقت‌های سخت، چالشی برای دیدن جهان از دیدگاه دیگران است.

این فیلم به جای نمایش خشونت مستقیم در غزه، بر تأثیرات عاطفی و روانی جنگ بر کودکان و زنان تمرکز دارد؛ تا بدین شکل بتواند مخاطبان جهانی خود را فارغ از دیدگاه ایدئولوژیک، با رویکردی انسان­گرایانه، جذب کند و از این منظر، انتخابی هوشمندانه به نظر می­‌رسد. چرا که مخاطب خارجی (به ویژه در کشورهای غربی) معمولا در برابر آمار کشته‌شدگان و روایت­‌های رسمی، مقاومت روانی دارد، اما در برابر گزاره‌­های چون «چهره رنجور یک کودک»، «رنج­‌های یک مادر»، «انتظار» و «فقدان» همراهی روانی بهتری دارد. این فیلم از نظر زبان سینمایی نیز، با استفاده از روایت ساده و خطی، دوری از تکنیک‌های پیچیده و تطابق آن با زاویای دید معصومانه کودکان، خود را برای مخاطب عام بین‌المللی قابل فهم می‌کند.

این فیلم محصول مشترک سازمان سینمایی سوره و مؤسسه تصویر شهر و به کارگردانی بابک خواجه پاشا و تهیه­ کنندگی منوچهر محمدی است. بازیگران آن نیز اکثرا غیرایرانی و عرب‌ از کشورهای سوریه، لبنان، عراق و تنی چند از هم وطنان عرب ایرانی هستند که با ایفای نقش سلاف فواخرجی بازیگر برجسته و مشهور سوری برنده نخل طلای کن در نقش «ضُحی»، مقابل دوربین علیرضا برازنده قرار گرفتند.

ضحی مسئولیت کودکان تنهای غزه را به دوش می‌کشد، برایشان غذا پیدا می‌کند، با آن‌ها بازی می‌کند و اجازه می‌دهد در شرایط سخت و دردآور جنگ و ترس ناشی از صدای انفجارهای پیاپی، کودکان کودکی کنند و با داستان‌های خود تلاش می‌کند ترس را از آنها دور و در دل‌شان روزنه امیدی بکارد. برای همین داستان سرزمین فرشته‌ها درهم آمیخته از بازی و شادی کودکان و شیطنت‌ها و بازیگوشی‌ها و ترس و اضطراب آن‌هاست.

تصویربرداری حساس و تأثیرگذار، بیننده را به تأمل درباره عواقب استعمارگری و بی‌تفاوتی جهانی دعوت می‌کند. فیلم نه تنها یک شاهد از واقعیت‌های تلخ جاری در زندگی روزمره فلسطینی­هاست، بلکه فراخوانی برای انسانیت و مسئولیت مشترک است. سن بالای رده اثر نیز نشان‌دهنده تماس عمیق با موضوعات جدی و غیرقابل تقلید است.

از نظر کارکرد بین­‌المللی، این فیلم بدون شعارزدگی، «آرمان فلسطین» را به زبان «جهان‌شمول حقوق کودک و رنج مادرانه» ترجمه می‌کند، و آن را از قالب گزارش­های خبری خارج کرده و به «اسطوره زنانه» تبدیل می­کند. در دیپلماسی فرهنگی، زنِ مقاومِ غمگین اما استوار، بسیار گیرا­تر از یک «بیانیه سیاسی» به نظر می­‌رسد. بنابراین می‌توان گفت، سرزمین فرشتگان تنها فیلم امسال است که می‌تواند در کشورهای عضو بریکس، کشورهای اسلامی و حتی بازارهای اروپایی، آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین که سینمای اجتماعی-اومانیستی در آن دارای مخاطب است، اکران مؤثری داشته باشد.

آثار بعضا حرفه‌ای اما فاقد پیام فراملی

«قمارباز» محسن بهاری، یک تریلر معمایی منضبط با بازی خوب آرمین رحیمیان است. این فیلم از نظر صنعت سینما قابل دفاع است و نشان می‌دهد سینمای ایران در ژانرپردازی جدی است. اما به لحاظ کارکرد دیپلماتیک، صرفا می‌تواند «چهره حرفه‌ای سینمای ایران» را نشان دهد، نه «آرمان‌های انقلاب اسلامی» را و از این منظر، برای بازارهای جشنواره‌ای درجه دو (B) مناسب است. لذا این فیلم فاقد پیام فراملی و در عرصه دیپلماسی فرهنگی فاقد کارکرد است.

«خیابان جمهوری»؛ تصویری مخدوش از زن ایرانی در قابی آشفته

برخی آثار نیز به هیچ وجه نباید در عرصه بین‌الملل عرضه شوند و به نوعی ضد دیپلماسی قلمداد می­شوند. مثلا تصویر سیاه و غیر واقعی که «خیابان جمهوری» از زنان ایرانی نشان می­دهد، رنج­های یک زن جوان ایرانی را در بستری غیر واقعی عرضه می­کند، و شاید بتوان آن را بدترین فیلم جشنواره امسال نامید. مهمترین دستاورد آن حال بد تماشاگر در پایان فیلم است. این فیلم نیز نه تنها در دیپلماسی فرهنگی فاقد کارکرد است بلکه می توان آن را حاشیه­ساز ارزیابی کرد.

خیابان جمهوری به کارگردانی منوچهر هادی، تلاشی ناکام در خلق درامی اجتماعی است که بیش از آنکه بازتابی از واقعیت‌های جامعه ایرانی باشد، به تصویری سطحی و آشفته از زندگی یک زن مهاجر در تهران بدل شده است. مشکل اصلی فیلم در فیلمنامه پریشان و فاقد انسجام روایی آن نهفته است؛ جایی که داستان با گسترش بیش از حد در عرض و خرده‌قصه‌های متعدد، هرگونه امکان همذات‌پنداری مخاطب با شخصیت اصلی را از بین می‌برد. از منظر دیپلماسی فرهنگی، آنچه این فیلم را به اثری کاملاً نامناسب برای عرضه بین‌المللی تبدیل می‌کند، نه صرفاً ضعف‌های ساختاری، بلکه تصویر مخدوشی است که از زن ایرانی ارائه می‌دهد.

آیلار (با بازی الناز ملک) اگرچه ظاهراً نمادی از زن مبارز و مستقل تصویر شده، اما در عمل چنان نسنجیده و منفعل رفتار می‌کند که مخاطب در نهایت به این نتیجه می‌رسد که «خودش مقصر اصلی تمام بلاها و گرفتاری‌هایش است». فضاسازی کثیف و شلخته، دوربین لرزان و طراحی صحنه اغراق‌آمیز، نه‌تنها به باورپذیری اثر کمکی نکرده، بلکه حس تصنعی بودن را تقویت کرده است.

در شرایطی که رسانه‌های معاند همواره به دنبال مصادیقی برای اثبات «سرکوب زنان در ایران» هستند، ارائه چنین تصویری از یک زن ایرانی که در عین تلاش برای زندگی شرافتمندانه، در گردابی از تصمیمات اشتباه و موقعیت‌های تحقیرآمیز گرفتار شده، نه‌تنها به دیپلماسی فرهنگی کمک نمی‌کند، که آب به آسیاب دشمن ریختن است. این فیلم به‌جای بازنمایی «عزت نفس زن ایرانی» که در دل مشکلات نیز شرافت خود را حفظ می‌کند، تصویری وامانده و درمانده از او به نمایش می‌گذارد که با واقعیت زنان مقاوم این سرزمین فاصله‌ای معنادار دارد.

«غبار میمون»؛ شعار توخالی در لباس سینمای سیاسی

درباره «غبار میمون» آرش معیریان، نیز همین کافی است که بدانید برخی منتقدان آن را «یک کمدی غیرعمدی» یا «فیلمی هدر رفته» و یکی از ضعیف‌ترین آثار تاریخ جشنواره خوانده‌اند. این فیلم دقیقاً مصداق آن چیزی است که به «ویژند ایران» آسیب می‌زند. استفاده ابزاری و بدون پشتوانه فیلمنامه قوی از آرمان ضدصهیونیستی، می­تواند سبب تمسخر آن در مجامع بین‌المللی شود چرا که به جای انتقال پیام، کلیشه «سینمای سیاسیِ بی‌کیفیت» را بازتولید می‌کند.

آرش معیریان در «غبار میمون» تلاش کرده است تا با بهره‌گیری از ژانر سیاسی و طرح توطئه‌ای بین‌المللی درباره ماده مخدری ساختگی که توسط سرویس‌های جاسوسی غربی علیه دانشمندان علوم شناختی به کار گرفته می‌شود، به اثری دغدغه‌مند و انقلابی دست یابد. اما حاصل کار، نمونه‌ای بارز از شکاف عمیق میان «نیت آرمانی» و «اجرای سینمایی» است که به یکی از بزرگترین آسیب‌های سینمای انقلاب بدل شده است. فیلم اگرچه از حیث دکوپاژ و حرکت دوربین تلاش کرده ظاهری حرفه‌ای به خود بگیرد، اما در عمل با بازی‌های بسیار بد و تصنعی، دوبله‌ای فاجعه‌آمیز که همذات‌پنداری را ناممکن می‌کند، و روایتی گیج‌کننده و آشفته مواجه است.

نکته تأسف‌بارتر، سطحی‌نگری در نقد استعمار است؛ جایی که فیلم به‌جای واکاوی عمیق سازوکارهای سلطه‌طلبانه غرب، صرفاً به توطئه‌پردازی‌های کلیشه‌ای و شعارهای توخالی بسنده کرده است. از منظر دیپلماسی فرهنگی، «غبار میمون» مصداق دقیق آن چیزی است که به «برند ایران» در عرصه بین‌الملل آسیب می‌زند.

استفاده ابزاری از آرمان ضدصهیونیستی و نقد استعمار، بدون پشتوانه فیلمنامه قوی و شخصیت‌پردازی عمیق، در مجامع بین‌المللی به سوژه تمسخر تبدیل می‌شود و کلیشه «سینمای سیاسیِ بی‌کیفیت» را بازتولید می‌کند. مخاطب خارجی که با استانداردهای سینمای سیاسی جهان (آثاری از کن لوچ تا الیور استون) آشناست، به‌سرعت تفاوت میان «نقد عمیق» و «شعار سطحی» را تشخیص می‌دهد. صادرات چنین آثاری، تصویری غیرحرفه‌ای از سینمای انقلاب ارائه می‌دهد که بیش از آنکه پیام‌رسان آرمان‌های جمهوری اسلامی باشد، ناخواسته پیام «عجز سینمای ایران از روایت حرفه‌ای دغدغه‌های انقلابی» را مخابره می‌کند.

«تقاطع نهایی»؛ معمای بدون جواب در فقدان منطق دراماتیک

«تقاطع نهایی» سعید جلیلی هم تقلیدی سطحی از سینمای اصغر فرهادی و فاقد منطق دراماتیک است. ارائه چنین آثاری در خارج از کشور، تصویر سینمای روشنفکری ایران را مخدوش می‌کند. سعید جلیلی در نخستین تجربه بلند سینمایی خود با عنوان «تقاطع نهایی» توانمندی‌های تکنیکی قابل قبولی در کارگردانی و مدیریت میزانسن در لوکیشنی محدود نشان داده است. اما این پیشرفت فنی نمی‌تواند ضعف مهلک در مهندسی فیلمنامه را پنهان کند؛ ضعف‌ای که گریبانگیر بسیاری از آثار اول کارگردانان جوان است و این فیلم را نیز به همان ورطه سقوط کشانده است.

این داستان درباره وکیلی است (با بازی رویا جاویدنیا) که پس از سقوط موکلش از پله‌ها، بدون کوچکترین بررسی و اطمینان از زنده یا مرده بودن او، صرفاً به ادعای معشوقه موکل تکیه می‌کند و پای در ماجرایی می‌گذارد که منطق درونی اثر را به چالش می‌کشد. این گسست شخصیتی - یعنی انفعال و عدم شکاکیت یک وکیل زرنگ در لحظه حساس - در تضادی آشکار با هوشمندی‌ای است که از ابتدای فیلم از شخصیت اصلی می‌بینیم. از منظر دیپلماسی فرهنگی، «تقاطع نهایی» از دو جهت قابل تأمل است. نخست، این فیلم نمونه‌ای از تقلید سطحی از سینمای اصغر فرهادی (به‌ویژه «درباره الی») است که در غیاب منطق علی و معلولی مستحکم، به اثری سرگردان تبدیل شده است.

ارائه چنین آثاری در خارج از کشور، تصویر سینمای روشنفکری ایران را مخدوش می‌کند و این پیام را منتقل می‌سازد که سینمای اجتماعی ایران پس از فرهادی، در بازتولید موفق الگوی او ناتوان مانده است. دوم، فیلم با وجود کارگردانی نسبتاً استاندارد، فاقد هرگونه پیام فراملی قابل عرضه است. قصه‌ای که مبتنی بر یک «اگر» اشتباه و غیرمنطقی بنا شده باشد، هرگز نمی‌تواند در عرصه بین‌الملل مخاطب را قانع کند. سینمای ایران برای حضور موفق در جشنواره‌های جهانی، بیش از کارگردانی فنی، نیازمند فیلمنامه‌هایی با «منطق دراماتیک» استوار است؛ عنصری که در «تقاطع نهایی» قربانی سادگی و عدم بازخوانی انتقادی متن شده است.

بحث و جمع ­بندی

چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر در حالی به کار خود پایان داد که مهمترین پرسش پیش روی سیاستگذاران فرهنگی و سینماگران متعهد، نه درون‌مایه آرمانی آثار، بلکه چگونگی روایت این آرمان‌ها به زبانی جهانی بود. آنچه این دوره از جشنواره را متمایز می‌ساخت، ظهور شکافی عمیق میان «آثار با نیّت متعالی» و «آثار با قابلیت ترجمه‌پذیری بین‌المللی» بود.

دیپلماسی فرهنگی لزوما به معنای ارسال «آثار تأییدشده» به خارج نیست؛ بلکه به معنای ارسال «آثار باورپذیر» است. فیلمی می‌­تواند نماینده ایران در خارج از مرزها باشد که مخاطب خارجی پس از دیدن آن بگوید: «اینها شبیه من فکر می‌­کنند، شبیه من می­‌ترسند، شبیه من رنج می­‌کشند و شبیه من عاشق می­‌شوند».

دستاورد روشن این دوره اثبات این حقیقت است که دیپلماسی فرهنگی میدان «خیرالمقصودین» نیست که صرفِ «نیت خیر» یا «هزینه‌های کلان تولید» برای موفقیت کافی باشد. «سرزمین فرشتگان» اگرچه در میان آثار این دوره، مستعدترین گزینه برای حضور بین‌المللی شناسایی شد، اما این استعداد بیش از آنکه مرهون کیفیت سینمایی اثر باشد، ناشی از انتخاب هوشمندانه زبان روایت (تمرکز بر کودکان و مادران به جای شعارهای سیاسی) و بهره‌گیری از بازیگران فرامنطقه‌ای (سلاف فواخرجی) بود. این فیلم ثابت کرد آرمان فلسطین وقتی به «زبان جهان‌شمول حقوق کودک و رنج مادرانه» ترجمه شود، می‌تواند مرزهای ایدئولوژیک را درنوردد و در بازارهای فرهنگی از اروپا تا آمریکای لاتین مخاطب جذب کند.

حضور آثاری چون «غبار میمون»، «خیابان جمهوری» و «تقاطع نهایی» در کنار فیلم‌های شاخص، زنگ خطری برای سینمای انقلاب است. استفاده ابزاری از آرمان‌های انقلاب اسلامی بدون پشتوانه فیلمنامه قوی و منطق دراماتیک، نه‌تنها به «برند ایران» در عرصه بین‌الملل آسیب می‌زند، بلکه کلیشه «سینمای سیاسیِ بی‌کیفیت» را بازتولید می‌کند. فیلمی که در داخل نیز نتواند مخاطب خود را اقناع کند، چگونه می‌خواهد در مجامع بین‌المللی تصویری مثبت از ایران ارائه دهد؟

از منظر چالش فرامتنی نیز غیبت چهره‌های شاخص سینما (امیر جدیدی، الناز شاکردوست و دیگران) به بهانه‌های موسوم به «همدردی با اعتراضات»، نشان‌دهنده پیچیدگی‌های تازه‌ای در نسبت میان سینما، جامعه و حاکمیت است. در شرایطی که نهادهای بین‌المللی با ذره‌بین به دنبال مصادیق «شکاف درون حاکمیتی» هستند، صادرات فیلم‌هایی با بازیگران معترض یا تحریم‌کننده جشنواره، می‌تواند به ضدتبلیغی برای جمهوری اسلامی تبدیل شود.

در پایان، دیپلماسی فرهنگی موفق، محصول «انتخاب هوشمندانه» است، نه «ارسال انبوه». اگر بپذیریم که هدف نهایی، ارائه «تصویری باورپذیر» از ایران و آرمان‌های انقلاب اسلامی است، آنگاه باید از میان انبوه تولیدات، آثاری را برای عرصه بین‌الملل برگزینیم که واجد سه ویژگی باشند: ۱) زبان جهانی، ۲) فرم سینمایی قابل قبول، ۳) پرهیز از شعارزدگی. بر اساس این سه معیار، چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر تنها یک نامزد جدی برای این مأموریت داشت: «سرزمین فرشتگان». بقیه آثار، یا فاقد پیام فراملی بودند، یا آنقدر ضعیف از کار درآمده‌اند که صادراتشان به مثابه «صادرات تصویری مخدوش از ایران» خواهد بود.

به عنوان یک پیشنهاد راهبردی، شایسته است که سازمان‌های متولی دیپلماسی فرهنگی همچون سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، سازمان سینمایی وزارت ارشاد، و بنیاد سینمایی فارابی با تشکیل کارگروه تخصصی «ارزیابی قابلیت بین‌المللی آثار»، پیش از هرگونه اقدام برای اکران فیلم‌های ایرانی در خارج از کشور، آنها را با معیارهای جهانی محک بزنند. «سرزمین فرشتگان» می‌تواند اولین پروژه آزمایشی این کارگروه برای حضور هدفمند در بازارهای سینمایی بریکس، جهان عرب، آمریکای لاتین و آفریقا باشد.

انتهای پیام/

 

. .

. .

About Us

The argument in favor of using filler text goes something like this: If you use arey real content in the Consulting Process anytime you reachtent.