English|عربي
صفحه اصلي|اروپا - آمريكا|آفريقا - عربي|آسيا - اقيانوسيه|اخبار سازمان|آشنایی با سازمان
دوشنبه ٠٥ مهر ١٤٠٠
ملیت آمازیغ در الجزایر
ملیت آمازیغ در الجزایر تاریخ ثبت : 1399/06/12
طبقه بندي : ,,
عنوان : ملیت آمازیغ در الجزایر
نويسنده : <#f:1014/>
تهيه و تدوين : <#f:1015/>
مترجم : <#f:1016/>
منبع : <#f:1911/>
ارسالی : رایزنی فرهنگی ایران در الجزایر
كشور : <#f:1018/>
زبان اصلي : <#f:1019/>
تاريخ ورود اطلاعات : <#f:1020/>
خلاصه مقاله : <#f:1067/>
متن : <#f:1066/>
:


ملیت آمازیغ در الجزایر

 

نام‌گذاری آمازیغ و بربر

به گزارش بخش پژوهش‌های رایزنی فرهنگی کشورمان در الجزایر، سابقاً و در زبان‌های اروپایی، «آمازیغ» با نام «موری» (mauri) که یک کلمۀ تحریف‌شدۀ مغربی است، شناخته می‌شد، و عرب‌ها از آن با نام «بربر» یا «اهل مغرب» نام می‌بردند. «بربر» کلمه‌ای عربی است و با کلمه لاتینی «بربر» ( Barbra) هیچ ارتباطی ندارد؛ دومی کلمه‌ای لاتینی است که لاتینی‌ها بنا بر باورشان مبنی بر اینکه تمدن یونانی و رومی را بر سایر تمدن‌ها برتر می‌دانستند، همۀ ملت‌های غیرلاتینی مانند ژرمن‌ها و دیگران را به این نام می‌شناختند. بنا بر آنچه که در کتاب‌های تاریخ آمده است، علمای نسب‌شناسی متفق‌القول هستند که قومیت بربر دارای دو ریشۀ بزرگ «برنس»  و «ماگدیس» است (ماگدیس را «الابتر» و «بترا»، و برنس را به «البرانس» می‌گویند). با این حال علما در اصل و نسب آن‌ها اختلاف دارند؛ ابن‌خلدون با بیان دیدگاه‌های بسیاری از علمای نسب‌شناسی، معتقد است که  همۀ نسب‌شناسان بربر  معتقدند که «برانس» از نسل «مازیغ بن کنعان» است و قوم «البتر» فرزندان «بربن قیس بن عیلان» هستند، لذا درست نیست که قوم «البرانس» را آمازی نامید. و نام آن‌ها را «بربر» گذاشتند چون یک زبان واحد ندارند و هر قبیله‌ای یک زبان ویژه دارد. گفته می‌شود که پادشاه «التبابعه افریقش» هنگامی که متوجه شد که آن‌ها زبان‌های متنوع دارند، نامشان را «بربر» گذاشت. تنوع و اختلاف بین زبان‌ها در میان بربرها تا امروز باقی مانده است؛ زبان‌هایی مانند: الریفیه، الشلحه، السوسیه، القبایلیه، المزابیه و الشاویه. نمی‌دانیم که زبان بربرهایی که عرب‌زبان شدند کدام است ولی طبیعی است که زبان آن‌ها صرفا یکی از این زبان‌ها نمی‌باشد.

زبان آمازیغ

زبان آمازیغی از مجموعه زبان‌های آفروآسیایی می‌باشد، یعنی همان مجموعه‌ای که زبان‌های عربی، بجا و مصری قدیم به آن منسوب است. زبان مصری قدیم به زبان بربر نزدیک‌تر است و با بسیاری از زبان‌های دیگر در ویژگی زبانی مشترکاتی دارد. بر اساس تاریخ ابن‌خلدون قوم بربر به دو مجموعه «برانس» و «بتر» تقسیم می‌شود. قبایلی که در دورۀ اسلامی بیشتر از دیگران بودند عبارتند از: اوربه، هواره و صهانجه از قوم «برانس» و نفوسه، زناته و نفزاوه از قوم «بتر». قبیلۀ «اوربه» در زمان فتوحات اسلامی بیشتر و قوی‌تر از بقیۀ قبایل بود. این قبیله بود که با رهبرش «کسیله» که پادشاه قبیله «برانس» بود، به جنگ عرب‌ها رفت و همین قبیله بود که به استقبال ادریس اول آمد و با او بیعت کرد و همۀ قوم آمازیغ را بر اطاعت از او متحد کرد. قبایل زواغه، لواته، سدراته، غیاته، نفزه مکناسه، غماره و همۀ قوم بربر مغرب، پیرامون (ادریس اول) جمع شدند، با او بیعت و از اوامر او اطاعت کردند و همۀ قدرت و سلطۀ مغرب به دست او افتاد، دولت تشکیل داد و فرزندانش بعدا از او به ارث بردند. سلطنت قبیله «اوربه» از پادشاهی «ادارسه» بود.

تاریخ آمازیغ

نسب‌شناسان ریشه قوم آمازیغ را به «مازیغ بن کنعان بن حام بن نوح علیه‌السلام» نسبت می‌دهند. این‌ها برادران مصری‌ها هستند. پس آمازیغ نسلی است از سلاله حامی و از بخش‌های حامی‌های مشرق زمین می‌باشند که مصری‌ها و آمازیغی‌ها به آن‌ها منسوب می‌شوند.

آداب و رسوم آمازیغی‌ها همان آداب و رسوم اجتماعی است که تاثیرات اسلامی را وارد «آمازیغیه» کرد. آمازیغی‌ها فقط از طریق ترجمۀ متون از عربی به گونه‌ای عمیق اسلام را می‌فهمیدند، همچنین از آداب و رسوم و هنرها و جشن­های خود برای تلقین و درک بیشتر (از اسلام) استفاده می‌کردند. مهم‌ترین آداب و رسوم آموزشی آن‌ها عبارتند از: آموزش شبانه، عرس‌القرآن، بخاری رمضان، مولد نبوی و امور متداول مانند خوشگذرانی و گردشگری‌ها.

ریشۀ مردم الجزایر

بیشتر نقل ‌قول‌ها می‌گویند که ریشۀ ساکنان الجزایر همان آمازیغی‌ها هستند (به انگلیسی: Imazighen) یا بربر (به انگلیسی: Berber)، آمازیغ کلمه‌ای آمازیغی است که در زبان آمازیغی به معنی انسان آزاد و تیزهوش می‌باشد اما کلمۀ بربر کلمه‌ای لاتینی است به معنی افراد وحشی و نادان‌های بدون فرهنگ و تمدن. در اصل این واژه متعلق به همان رومی‌هایی است که همۀ اقوامی که در حوزۀ دریای مدیترانه مورد حمله خودشان قرار می‌دادند، به این واژه می نامیدند . البته به دلیل کم بودن تاریخ مکتوب پیرامون این ملت‌ها، ریشه واقعی آمازیغ و بربر مشخص نیست. برخی از دانشمندان ریشۀ آن‌ها را به اروپا نسبت می‌دهند و به نسل «وندال» که در شمال آفریقا ساکن شدند، منسوب می‌شوند. گروهی دیگر ریشۀ آمازیغی‌ها را به عرب‌هایی که به دلایل آب و هوایی به شمال آفریقا مهاجرت کردند، نسبت می‌دهند. ابن‌خلدون معتقد است که ریشۀ آمازیغی‌ها به کنعانی‌های از نسل کنعان بن حام بن نوح علیه‌السلام باز می‌گردد، او کنعانی ها را از عرب‌ها نمی‌داند؛ همچنین آن‌ها را  فرزندان «سام» هم نمی‌داند.

کلمات آمازیغی از 2000 سال قبل از میلاد در شمال آفریقا شروع به رواج یافتن کرد تا اینکه در هزارۀ اول قبل از میلاد، بیشتر مردم ساکن این منطقه به زبان آمازیغی صحبت می‌کردند.

قوم آمازیغ به صورت مجموعه‌هایی از قبایل در این منطقه ساکن شدند، بسیاری از قبایل آمازیغی دور هم جمع شدند و تعدادی از ممالک بربری را زیر نظر دولت کارتاژ و روم تاسیس کردند. بارزترین این ممالک عبارتند از: مملکت «نومیدا» و مملکت «موریتانی» که این دو مملکت زیر نظر دولت روم در قرن دوم قبل از میلاد بودند. همچنین پس از اشغالگری «وندال» در سال 429م، و اشغالگری روم شرقی در سال 533 م، قبایل دیگری مطرح شد که در قرن هشتم میلادی (دوم هجری ) زیر نظر آنها بودند.

کشورگشایی‌های اسلامی از دولت اموی به مغرب عربی آغاز شد. جنگ «ممس» یا «ممش» بین آن‌ها درگرفت که «زهیر بن قیس البلوی» رهبری سپاه اموی را به عهده داشت و «کسیله بن ملزم» رهبر سپاه روم بود. جنگ با پیروزی سپاه اموی به پایان رسید. آن‌ها مغرب عربی را فتح کردند، اسلام را در آنجا انتشار دادند و این آغاز ورود اسلام به مغرب عربی بود. بربرها نیز تحت فرمان حکومت اسلامی درآمدند. آن‌ها در نوشتن نامه‌ها کاملا زبان عربی را به کار می‌بردند وپس بعد از ورود بربرها در اسلام، زبان آمازیغی به عنوان زبان گفتاری تا به امروز باقی ماند. بربرها در صفوف سپاه عربی درآمدند و سرباز آن شدند؛ آن‌ها در جنگ‌ها از همه ملتها جنگاورتر بودند به گونه‌ای که «موسی بن نصیر» فرماندۀ کشورگشایی های اسلامی در آن زمان، از جنگاوری آن‌ها برای ادامۀ کشورگشایی‌ها استفاده کرد. هنگامی که «اندلس» فتح شد، بربرها از سربازان سپاه اسلام بودند که در جنگ‌ها شرکت و مسلمانان را کمک کردند تا پیروز شوند. از آن زمان قبایل بربر قوی‌ترین قبایل در مناطق اندلس و شمال افریقا شدند؛ همچنین همان‌ها بودند که کشور سودان را فتح کردند و به جهان اسلام پیوند زدند. در قرن یازدهم عرب‌های بادیه‌نشین که از مشرق آمده بودند، حملات خود را به بربرها اغاز کردند و آن‌ها را مجبور کردند تا به کوه‌ها و صحرا پناه ببرند، و ملت‌های عربی در شمال آفریقا جایگزین آن‌ها شدند.

آمازیغ در الجزایر: نقشه و مکان‌ها

آمازیغی‌ها بخش مهمی از جامعۀ الجزایر را تشکیل می‌دهند. آن‌ها قبل از کشورگشایی اسلامی، به عنوان مردمان اصلی الجزایر و شمال آفریقا به شمار می‌رفتند. آن‌ها ملتی هستند که اسلام را پذیرفته، از کشورگشایان استقبال و به آن‌ها در فتح مناطق دیگر مانند آندلس کمک کرد.

آمازیغی‌ها در الجزایر به گذشتۀ باستانی خود که آزادی را با شعار «أنارز ولا أنکنو» یعنی (می‌میریم ولی سر فرود نمی‌آوریم) تقدیس می‌کند، افتخار می‌کنند و زیر پرچمی که رنگ‌هایش از طبیعت و کوه‌ها الهام گرفته است، قرار می‌گیرند.

آمازیغی‌ها در چهارمنطقۀ اصلی در الجزایر متمرکز هستند. بزرگترین مجموعۀ آن‌ها در منطقۀ «القبایل الکبری» است که شهرهای «البویره»، «تیزی»، «زو»، «بجایه» به علاوۀ بخش‌هایی از دو ولایت «سطیف» و «جیجل» را شامل می‌شود. گروهی دیگر نیز از آن‌ها در منطقۀ «تیبازه» (80 کیلومتری غرب پایتخت الجزایر) که به «ایشنوین» (منسوب به کوه شنوه) معروف شده‌اند، ساکن هستند.

آمازیغی‌های قبایل بزرگ در رابطه با امور اجتماعی به آداب و رسوم ویژۀ خود پایبند هستند. دانایان روستاها که به «بتاجماعت» به معنی «عرش» یا گروهی که روستا را اداره می‌کنند، معروف هستند. این گروه فعالیت‌های مربوط به همبستگی و همیاری اجتماعی و حل مشکلات مردم را زیر نظر دارد. این افراد در فعالیت‌های سیاسی حضور بیشتری دارند و بیشتر با حکومت مرکزی مخالفت می‌کنند؛ به ویژه پس از زمان قیام مسلحانه حسین ایت احمد رهبر انقلابی آن‌ها در سال 1961 که به دلیل مخالفت با کودتای ارتش بر علیه حکومت موقت بعد از استقلال صورت گرفت؛ تا اینکه به حوادث آوریل 1980 که به عنوان اولین قیام سیاسی و مردمی بعد از استقلال در الجزایر به شمار می‌رود، رسید و تا سال 1994 ادامه یافت. آمازیغی‌ها در این سال درخواست نمودند که زبان آمازیغی در مدارس تدریس شود. سپس  حوادث «الربیع الاسود»  در آوریل 2001م روی داد.

مجموعۀ دیگر آمازیغی‌ها در منطقه «غردایه» وسط کشور و در مرزهای صحرا مستقر شده‌اند. ساکنان آن به گرایش به مذهب اباضی شناخته می‌شوند، به نظم اجتماعی پایبندتر و ملتزم‌تر هستند و تا امروز آمازیغی‌های غردایه توسط کمیته‌های اجتماعی اداره می‌شوند؛ مانند «شورای عمی سعید» که از روحانیون و فقهای اباضی تشکیل می‌شود و امور دینی را زیر نظر دارد. و «شورای عزابه» که مدیریت فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی، امور تربیتی و مدارس آزاد (خصوصی) را به عهده دارد.

با اینکه مختصر پیشرفتی در میان آمازیغی‌های غردایه مشاهده می‌شود اما آن‌ها ارتباطات اجتماعی و احترام به ویژگی‌های جامعۀ خودشان و حفظ معماری شهرها و محله‌ها را حفظ کرده‌اند، و آن‌ها به تجارت و همزیستی با عرب‌های مالکی مذهب شناخته شده‌اند، اما در سال‌های اخیر اختلافات و ناراحتی‌هایی بین آمازیغی‌های اباضی و عرب‌های مالکی در غردایه به وجود امده است.

اما مجموعۀ سوم از آمازیغی‌ها در منطقۀ «الارواس» در دورترین نقطۀ شرق الجزایر و نزدیک مرزهای تونس ساکن هستند و به «الشاویه» معروف هستند. این منطقه شامل شهرهای «باتنه»، «خنشله»، «ام البواقی»، «سوق اهراس» می‌شود. مردم این مناطق انقلابی هستند و جنگ‌ها و برخوردهای بزرگی را شاهد بودند. آن‌ها بیشتر از دیگران به همبستگی ملی پایبندند، و کمتر به ملی‌گرایی آمازیغی می‌پردازند. آمازیغ الشاویه به تمسک به خاک و سرزمین خود و سازگاری با شرایط سختی و رد زمستان شناخته شده اند؛ همچنان مطیع کمیته‌های عرفی و اجتماعی معروف به «العرش»  که در ادارۀ زندگی اجتماعی‌شان مشارکت می‌کنند، می‌باشند.


مجموعۀ چهارم آمازیغی‌ها در در منطقۀ «صحرای کتمنراست» و «الیزی» زندگی می‌کنند و به «الطوارق» معروفند و دارای زندگی ساده و بی‌پیرایه در داخل صحرا هستند؛ اما در دهه‌های اخیر شروع به زندگی در شهرهای صحرایی کردند و به موسیقی محتوایی، سنتی آرام که بر روی گیتار سنتی نواخته می‌شود، شناخته می‌شوند. 

همچنان هویت آآمازیغی با همۀ تنوعش، فرهنگ الجزایر را پربار می‌کند و با همۀ اختلافاتی که در اصول اولیه دارند، در برخی از جلوه‌هایشان نمایانگر مشترکات بین همۀ الجزایری‌ها شده‌اند؛ در همزیستی و همگون شدن بین دو طرف در قالب میهن مساهمت می‌کنند و همین امر در برخی از برهه‌های زمانی، عامل تشویق‌کننده‌ای برای ورود به دفاع از وطن و سرزمین در برابر حملات خارجی می‌شود. البته آمازیغی‌ها مانند بقیه الجزایری‌ها قربانی روش‌های استعماری فرانسوی‌ها در سال‌های بین 1830 تا 1962م بودند.

برخی از شخصیت‌های آمازیغی‌الاصل نقش برجسته‌ای در جنبش ملی الجزایر، در قبل از انقلاب آزادی‌بخش این کشور و در بعد از پیروزی، در سال‌های بین 1954م تا 1962م ایفا کردند. علاوه بر آن از نظر فرهنگی، هنری و دینی نیز آمازیغی‌ها موثر بودند. به گونه‌ای که منطقۀ قبایل شرق الجزایر بیشتر از جاهای دیگر پذیرای زوایا (مراکز قرآنی) و مکتب‌های دینی (مراکز امور دینی) بودند. مراکزی دینی که بر ماندگاری دین اسلامی و زبان عربی در دورۀ استعمار فرانسوی مؤثر بودند.

نمایشگاه‌ها و سخنرانی‌ها، تآترها و جشن‌های هنری پیرامون میراث آمازیغی

ادارات فرهنگی سراسر کشور به مناسبت آغاز سال آمازیغی در سال 9019م جشن می‌گیرند. به مناسبت آغاز سال آمازیغی در ژوئن 2969 مناطق مختلف الجزایر جشن می‌گیرند و ادارات فرهنگی به همین مناسبت برنامه ویژه‌ای را اجرا می‌کنند. در آن برای نشان دادن میراث آمازیغی نمایشگاه‌های مختلف، جشن‌های هنری برپا می‌کنند و تآترها و فیلم‌های سینمایی نمایش می‌دهند.



جمعیت‌های فرهنگی در ماه ژوئن در شهرهای «تیزی و زو» جشن برپا می‌کنند. در چارچوب برنامه‌های اداره فرهنگی شهرهای «تیزی و زو» با هماهنگی با جنبش‌های اجتماعی فعال در مرکز «جرجره»، خانه فرهنگ «مولود عمری» فعالیت‌های مختلف به مناسبت آغاز سال آمازیغی برگزار می‌کند. هچنین نمایشگاهی به همین مناسبت که در آن موزه‌های ملی شرکت می‌کنند و نمایشگاه‌های ویژۀ کتاب که در آن اداره عالی آمازیغی و تعدادی انتشارات شرکت می‌کنند، نیز برگزارمی‌گردد.

 

مسابقه‌ای پیرامون بهترین گزیده‌های تآتری که از سوی جمعیت‌های فرهنگی «آفرکوس» تهیه شده است، به همراه نمایش تآترهایی از آن توسط جمعیت فرهنگی «ایراثن»، نمایشنامه «موح ایروح» و نمایش‌های هنری از سوی کارگاه‌های «آواز خوانی، تآتر و رقص» و... در سالن تآتر «کاتب یاسین» اجرا می‌شود.

برنامه ژوئن شامل تعدادی از سخنرانی‌ها توسط اساتید دانشگاه «تیزی و زو»، نمایش تآتر در سالن «کاتب یاسین» و ترانه‌ای از گروه «اضبالن» می‌باشد. همچنین قرار است گردهمایی روز 13 ژوئن با هماهنگی با اداره عالی آمازیغی در خانه فرهنگی «مولود معمری» برگزار شود.

نمایشگاه‌های میراث آمازیغی با مشارکت موزه‌های ملی در «الاغواط»

برنامه جشن در ولایت الاغواط شامل نمایشگاه‌های مختلف میراث میهنی که در آن تعدادی از موزه‌های ملی به همراه مجموعه‌ای از فعالیت‌های فرهنگی و نمایش‌های هنری و کارگاه‌های تربیتی می‌باشد و همه دستگاه‌های فرهنگی ولایت از این برنامه حمایت و پشتیبانی می‌کنند.

روزهای آموزشی توسط پرفسور «محمد اکلی حداد» پیرامون میراث آمازیغی در این برنامه برگزار می‌شود و مجموعه‌ای از سخنرانان لغت‌شناس و متخصصین در فرهنگ و میراث آمازیغی نیز در این روزها برنامه اجرا می‌کنند. همچنین سمیناری پیرامون شعر مردمی آمازیغی نیز در این روزها برپا می‌شود.

آمازیغی­ها و محبت اهل بیت پیامبر اکرم (ص)

به گزارش بخش پژوهشهای رایزنی فرهنگی کشورمان در الجزایر از ابتدای ورود اسلام به منطقه شمال آفریقا قوم بربر پیوسته محبت و وفاداری خود به اهل پیامبر را بروز داده و در مقاطع حساس تاریخ ، به حمایت از آنان برخاسته است . در روی کار آمدن ادریسیان و فاطمیان در مغرب عربی آمازیغ­ها نقش مهم و تعیین کننده داشتند و آنها را حمایت و یاری کردند . طارق ابن زیاد فاتح اندلس هم از قوم بربر بود.

 فرهنگ محبت اهل بیت پیامبر در میان این قوم ریشه­دار است ، هر چند مرور زمان و حاکمیت چندین قرنه متعصبان بسیاری از آداب و رسوم شیعی را از میان برده است . و گسترش حاکمیت استعماری ، زندگی سبک غربی ، مدارس جدید و امروزه فضای مجازی و ماهواره­ها بر بسیاری از این آداب و رسوم خاک فراموشی نشانده ولی هنوز هم جوانان از مادران و مادر بزرگان خود نقل می­کنند که :

مردم قبایل در تیزی وزو ، 200 کیلومتری پایتخت معتقد بودند که روز عاشورا زنی بلند قامت است که لباس سیاه پوشیده ، چهره­اش را غم گرفته ، چشمانی اشکبار و لبانی بسیار تشنه دارد . درب خانه­های مردم را می­کوبد از هر خانه­ای که صدای شادی بشنود ، اهل آن را لعنت می­کند .

زنان قبیله که پولی برای نذر و نیاز برای این زن غمگین ندارند ، قطعه­ای از گیسوان خود را که نماد زیبایی و زینت آنها است می­برند و آن را دفن می­کنند . تا با این زن سیاه­پوش همدردی کرده باشند . آنها در این روز طعام غم و عزا می­پزند . که عبارت است از قطعه­ای از گوشت دم گوسفندی که در عید قربان ، سر بریده­اند . این قطعه گوشت را در نمک زیاد نگه می دارند تا کاملا شور شود و در روز عاشورا همراه با نخود ، لوبیا و عدس غذای بسیار شوری می­پزند و اهل خانه از این غذای غم می­خورند تا در طول روز و با  احساس تشنگی با زن سیاه پوش هم دردی کرده باشند .این آداب و رسوم وعقاید شبه اسطوره ای در حالی در بین مردم رایج بوده که آنان هیچ تصوری از ریشه های تاریخی آن نداشته اند.

آنان تا به امروز هم ، در روز عاشورا ، گاو و یا گوسفندی را سر می­برند و گوشت آن را بین فقرا تقسیم می­کنند . آنان ماه محرم را ماه اندوه می­دانند . و در آن جشن و عروسی برپا نمی­کنند ، اثاث نو برای منزل نمی­خرند ، لباس نو نمی­ پوشند ، به تزیین و تعمیر خانه نمی­پردازند ، فرزندان خود را از بازی با توپ منع می­کنند و معتقدند ، بنی امیه با سر امام حسین بازی کردند . این آداب و رسوم بین بربرها شایع بوده و هنوز هم برخی به ویژه سادات به آن عمل می کنند .

در مقابل در مناطق جنوبی الجزایر که بیشتر قوم عرب ساکن­اند ، بنابر روایتی که بنی امیه جعل کرده­اند که روز عاشورا روز نجات قوم موسی ، پهلو گرفتن کشتی نوح و ... است ؛ این روز را جشن می­گیرند و مجالس شادی و عروسی برپا می­کنند و به رقص و پالکوبی می­پردازند .

امروزه بیشتر کسانی که در منطقه  شمال غرب آفریقابه مکتب اهل بیت گرایش پیدا کرده و به تشیع روی آورده­اند ، از قوم آمازیغ هستند .


 

عرب‌ها و آمازیغ

 

عرب‌ها اکثریت ساکنان الجزایر را تشکیل می‌دهند . پس از آن‌ها آمازیغ ها و سپس بربرها هستند. معنی کلمۀ «آمازیغ» انسان آزاد و باهوش است، اما کلمۀ «بربر» یک کلمۀ لاتینی است، و معنی آن وحشی و غیرمتمدن می‌باشد. این اسم را رومی‌ها هنگامی که به کشورهای حوزۀ دریای مدیترانه به ویژه الجزایر حمله کردند، به بربرها نسبت دادند.

بارزترین مجموعۀ آمازیغی در الجزایر، قبایل هستند؛ که در اصل در مناطق «القبایل الکبری» که شامل مناطق «البویره»، «تیزی وزو» و «بجایه» و در دو ولایت «سطیف» و «جیجل» می‌باشد، زندگی می‌کنند. همچنین گروهی از آن‌ها در منطقه «تیبازه» واقع در غرب پایتخت الجزایر ساکن‌اند و قبایل «الشاویه» و «بنی مزاب» نیز آمازیغی هستند.


پرچم قومی آمازیغ­ها

برخی از مورخین معتقدند که اصل کلمه «الآمازیغ» به «مازیغ» بر می‌گردد و او مازیغ بن کنعان بن حام بن نوح می‌باشد، و آمازیغی‌ها در اصل از نسل «حام» هستند. همچنین گفته می‌شود که آن‌ها (آمازیغی‌ها) عرب‌هایی بودند که در مرحله سوم گرم شدن زمین (warm3) و به دلیل بوجود آمدن خشکسالی در شبه‌جزیرۀ عرب به الجزایر مهاجرت کردند. البته شبه‌جزیرۀ عرب قبل از آن و به‌مدت بیست‌هزار سال آب‌و‌هوای مرطوب شبیه آب‌و‌هوای کنونی اروپا داشت. «اَما دوبرا» مورخ فرانسوی می‌گوید که «بربرها» قومی آریایی هستند که در سال‌های دور از منطقه «کنج هند» به اینجا مهاجرت کرده‌اند و اصل آن‌ها از نسل «حام» می‌باشد نه از نسل «سام». البته یکی از علمای انسان‌شناس ایتالیایی معتقد است که بربرها به ویژه قبیله «الطوارق» در دوره‌های گذشته و از طریق دریای مدیترانه، از این منطقه به الجزایر مهاجرت کردند.

همچنین برخی از دانشمندان انسان‌شناس می‌گویند که ریشۀ بربرها به اقوام مختلف اروپایی بازمی‌گردد که از عهد قدیم در شمال آفریقا مستقر شدند و از راه ارتباطات تمدنی با همدیگر درآمیختند تا این نسل کنونی بوجود آمد.

قبل از اسلام، گروهی از آن‌ها مسیحی بودند، در حالی‌که اکثریت آن‌ها معتقد به خدایی بودند به نام «عمون» و این خدا در برخی از موجودات، ستارگان، حیوانات و... موجود است؛ لذا بسیاری از آن‌ها آفتاب و ماه را از میان ستارگان و گاو نر، گوسفند، مار افعی، کبوتر، طاووس و میمون را از میان حیوانات عبادت می‌کردند. همچنین آمازیغی های قدیمی به وجود جن در سنگ‌ها و درختان معتقد بودند؛ لذا آن‌ها را عبادت کرده و به آن‌ها تقرب می‌جویند، تا به آرزوها و خواسته‌هایشان برسند. آمازیغی‌ها از مردمانی مانند فنیقی‌ها و رومی‌ها که با آن‌ها رفت‌وآمد پیدا کردند، تاثیر گرفتند و بت‌پرست شدند و حتی هنگامی که آن‌ها از اینجا رفتند، همچنان آمازیغی‌ها بت‌پرست ماندند[1].

در کنار عرب‌ها و آمازیغی‌ها، اقلیت‌های دیگری نیز در الجزایر که ریشۀ ترک دارند، زندگی می‌کنند و تعداد آن‌ها به دو میلیون نفر می‌رسد. سابقۀ آن‌ها به دولت عثمانی که در قرن شانزده میلادی بر این منطقه حکومت می‌کرد، باز می‌گردد و بعد از پایان نفوذ ترک‌ها بر منطقه، ترک‌ها در الجزایر باقی مانده و با قومیت‌های دیگر زندگی کردند[2] (2).

فرانسوی‌ها و اروپایی‌ها: مجموعه‌های کوچکی ازریشه‌های اروپایی در الجزایر هستند، به ویژه از ایتالیا، فرانسه و اسپانیا که بعد از استقلال الجزایر از اشغال فرانسوی‌ها در سال 1962م، در الجزایر باقی  ماندند. همچنین آفریقایی‌هایی که از صحرای بزرگ مهاجرت کردند، اقلیت کوچکی را در الجزایر تشکیل می‌دهند که با سایر ساکنان این سرزمین زندگی کردند و با آن‌ها از طریق ازدواج، قوم‌و‌خویش شدند[3].

هنگامی‌که به آمدن عرب‌ها و ترویج اسلام در الجزایر بازگردیم، می‌بینیم که عرب‌های کشورگشا به‌صورت اولین پیش‌قراولان «سپاه هلالیین»، جزیره‌های بشری عربی‌ای تشکیل دادند و برای از بین بردن حکومت روم شرقی هم‌پیمان با بربرها در مغرب عربی، به این منطقه مهاجرت کردند. دو طرف جنگ‌های سنگینی باهم کردند و با پیروزی عرب‌ها، آن‌ها بسیاری از  قبایل عربی را تشویق کردند تا به منطقۀ مغرب عربی مهاجرت کنند و نسبت سکانی را تغییر دهند؛ به‌گونه‌ای که عرب‌ها در این منطقه اکثریت مطلق شده و بربرها تبدیل به اقلیتی که به کوه‌ها پناه برده است. کم‌کم قبایل شکل‌و‌شمایل عربی و فرهنگ اسلامی را به خود گرفتند اما این کار در مدت زمان زیادی صورت گرفت، زیرا که آمازیغی‌ها به دلیل داشتن دشمنی سختی که با هرچه شکل اسلامی و عربی داشت و چون نمی‌خواستند از معتقدات قبلی خود دست بردارند، در برابر کشورگشایی عرب‌های مسلمان مقاومت کردند، لذا عرب‌های فاتح با مقاومت بسیار سختی از سوی آمازیغی‌ها مواجه شدند؛ مقاومتی که مدت هفتاد سال طول کشید و این مقاومت از طولانی‌ترین مقاومت‌هایی است که در تاریخ کشورگشایی‌های اسلامی (در مقایسه با فتح‌های دیگر اسلامی در مناطق دیگر جهان مانند سه سال برای فتح هر یک از کشورهای مصر و اندلس و چهار سال برای فتح عراق و هفت سال برای فتح هر یک از کشورهای فلسطین و سوریه) ثبت شده است.

بعد از مهاجرت عرب‌ها، تعداد و نفوذ بربرها کم شد و همانطور که ابن‌خلدون اشاره کرده است که بربرها در زمان او به دلیل اقلیت بسیار کم و از بین رفتن نسل‌های آن‌ها،  خوار و بی اعتبار بودند.

ابن خلدون می‌گوید: «خواری و مذلت بربرها به دلیل کم بودن و از بین رفتن نسل‌هایشان، به وجود آمده است»[4]. وی می‌افزاید که بربرها در زمان خودش در همه مناطق به دلیل کم بودن، نوکران عرب‌های پیروز بودند. ابن خلدون توضیح می‌دهد که بربرها هنگامی که از بین رفتند (قدرتشان از بین رفت)، تبدیل به کارگزارانی برای دولت‌ها و بردگانی برای مالیات جمع کردن شدند، وی می‌نویسد: «اما آن‌ها هنگامی که از بین رفتند و به دلیل مشغول شدن به امور رفاهی و تکرار دولت‌هایی که بین آن‌ها تشکیل شد، تعدادشان کم و جمع و قبایل آن‌ها متلاشی شد، تبدیل به کارگزارانی برای دولت‌ها و بردگانی برای مالیات جمع کردن شدند.

«توفیق المدنی» مورخ و اندیشمند بزرگ الجزایری و عضو جمعیت علمای مسلمین معتقد است که اکثریت مطلق مردم الجزایر، عرب هستند. وی می‌گوید: عرب‌ها اکثریت مطلق ساکنان الجزایر هستند، و از روزهای اولیه فتح اسلامی وارد این سرزمین شدند، و بین ساکنان اصلی آن رفتند تا دین را به آن‌ها بیاموزند و آن‌ها را پیرامون قرآن و دینی که پیامبر، محمد درود و سلام خداوند بر او باد، آن را آورد متحد کنند[5]. همچنین وی می‌گوید: اکنون عرب‌ها چهار پنجم ساکنان مسلمان الجزایر را تشکیل می‌دهند و یک پنجم دیگر شامل قبایل بربری که بربریت خود را حفظ کردند و در کوه‌ها ساکن شدند، می‌باشد. از سوی دیگر، شیخ عبد الرحمن الجیلانی می‌گوید امروزه نسبت ساکنان بربر در سراسر سرزمین الجزایر 30 درصد کل جمعیت الجزایر می‌باشد[6].



آمازیغی‌ها در سابق به دو بخش تقسیم شدند، که عبارتند از: «البرانس» و «البتر». محل سکونت البرانس مناطق پست و دامنه‌های ساحلی و زمین حاصل‌خیز و قابل کشاورزی بود و این مردم مسیحی بودند. گروه دوم از قبایل «البتر» که شامل عشایر «الزنانه»، «البرغواطه»، «النفوسه»، «اللواته» و «الهواره» می‌باشد. آن‌ها در کوه‌ها و صحراها مسکن گزیدند و چون زندگی در این اماکن سخت و دشوار است لذا بسیار جابه‌جا می‌شدند. هنگامی که اسلام از طریق جنگ‌های کشورگشایان به رهبری «عقبه بن نافع فهری» آمد، این قبایل به دین جدید خوش‌آمد گفتند (از آن استقبال کردند) و با این دین همراهی کردند. همچنین با فرماندهی «ابن معاد» فرمانده آن‌ها، در جنگ‌هایی که «عقبه بن نافع» و «ابو المهاجر بن دینار» بر علیه «کسیله» و «الکاهن» (آخرین پادشاهان آمازیغی که اسلام را نمی‌پذیرفتند) به راه انداختند، در صفوف سپاه اسلام مشارکت کردند.

و این همراهی به چند دلیل صورت گرفت که مهم‌ترین آن‌ها «به حاشیه رانده شدن قبایل البتر» و فرق‌های اقتصادی و اجتماعی موجود بین اهل صحرا (البتر) و شهرنشین‌های متمدن «البرانس» می‌باشد. البته اختلافات دینی و تعبدی بین این دو و اشتراک «البترها» با عرب‌ها در کیفیت زندگی و جابه‌جایی (صحرا نشینی) نیز در این همراهی «البترها» با مسلمانان عرب تاثیر داشت. مورخین می‌گویند که «البتر» از ارتش‌های اسلامی حمایت و بعد از آن در فتح «اندلس» در اسپانیا مشارکت کردند. طارق بن زیاد آمازیغی، فرماندۀ سپاه اسلام بود، البتر از طریق ارسال هیئت‌هایی به مصر و عراق و تالیفاتی که صورت گرفت مانند کتاب‌هایی که «ابن تومرت» موسس دولت «الموحدین»، برای فراگیری تعالیم و فقه اسلامی تلاش کردند، که این مولف و پژوهشگر آمازیغی کتاب‌های فراوانی مانند «التوحید»، «المرشد» و «العقیده» برای تبیین دین اسلامی به آمازیغی‌ها، تالیف کرد.

عرب‌های فاتح سعی کردند تا آمازیغی‌ها زبان اصلی خود را حفظ کنند، و آن‌ها را مجبور نکردند تا هویت و فرهنگ آمازیغی خود را رها کنند. دولت‌های کوچکی در الجزایر بر سرکار آمد، تا نوبت به حکومت عثمانی رسید. بعد از آن استعمار فرانسوی بر الجزایر حاکم شد که در این سرزمین فساد کرد و بنابر گفتۀ عثمان السعدی پژوهشگر الجزایری (مرکز بیروت تحقیقات استراتژیک)، قبل از اینکه فرانسوی‌ها به الجزایر وارد شوند، هیچ آمازیغی مخالف عرب‌ها و یا مایل به جایگزینی زبان آمازیغی به جای زبان عربی نبود. اما هنگامی که فرانسوی‌ها آمدند، به پخش دروغ‌ها و چرکین کردن دل‌های بربرها علیه عرب‌ها مشغول شدند، و روی برانگیختن اختلافات داخلی متمرکز شدند تا سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» را پیاده کنند. آن‌ها برای اجرای نقشه خود، بر انجام اقداماتی در مناطق قبایل که قبل از اشغالگری به نام «زواوه» نامیده می‌شد تاکید کردند، چون این منطقه نزدیک پایتخت بود که بیشتر فرانسوی ها در آن (زواوه) ساکن بودند، لذا زبان فرانسه و دین مسیحیت رادر آن ترویج می‌کردند.

«کابتن لوگای» پژوهشگر فرانسوی و مسئول آموزش در الجزایر، خطاب به معلمین فرانسوی که قرن نوزدهم در منطقۀ قبایل درس می‌دادند، می‌گفت : همه چیز را به بربرها یاد دهید مگر زبان عربی و تعالیم اسلامی.

کاردینال «لافیجری» (CH.M.Lavigerie) در کنفرانس تبلیغ مسیحیت که در سال 1867م در سرزمین قبایل برگزارشد، گفت: «رسالت ما این است که بربرها را در تمدن خودمان که تمدن پدرانشان نیز بود، ادغام کنیم، و برای اینکه این بربرها را از قرآن‌شان جدا کنیم، یا باید فرانسه به آن‌ها انجیل بدهد، یا آن‌ها را به صحرای بی‌آب‌وعلف و دور از جهان متمدن، بفرستد.

چند سال قبل از استقلال یعنی در دهۀ چهارم قرن بیستم، شخص مهمی به نام «شاتینیون» به عنوان حاکم کل الجزایر تعیین گردید. این شخص قصد کرد که حزب مردم الجزایری را که مردم از آن پشتیبانی می‌کنند، متلاشی و مردم را از دین بیزار کند. او تنها راه این کار را در متلاشی کردن این حزب از داخل و از طریق ایجاد تعصب بربری یافت. لذا به مزدوران امنیتی فرانسوی در داخل حزب اطلاع داد تا مسئله بربریت را ترویج کنند. عده‌ای از آن‌ها از دانشسرای معلمان «بوزریعه» اطلاعیه‌ای را منتشر کردند. در آن قومیت عربی را مورد حمله قرار دادند، و مفهوم ملی‌گرایی را در حزب که بر اساس عربیت و اسلام پایه‌گذاری شده بود، مورد انتقاد قرار دادند. آن‌ها شعار الجزایر بربری را مطرح کردند و توانستند  «حسین آیت احمد» را فریب دهند. رهبری حزب با قاطعیت در برابر این امر ایستاد و سران فتنه را از حزب اخراج کرد، که یکی از آن‌ها به عضویت حزب کمونیست الجزایر در آمد و بعدها رئیس حزب شد. حسین آیت احمد نیز متوجه اشتباه خود شد و رهبری حزب، وی را از ریاست تشکیلات نظامی و سری حزب خلع کرد. بهترین فردی که این توطئه را توضیح داده است، «یوسف بن خده» در کتاب خود بود که تحت عنوان «توطئه بربریت» یک فصل را به این موضوع اختصاص داد. هنگامی که الجزایر مستقل می‌شود، حسین آیت احمد دشمنیش را با زبان عربی ادامه می‌دهد، و در تاریخ 27/12/1990 رهبری تظاهرات بر علیه تعمیم زبان عربی در کل الجزایر را به عهده می‌گیرد[7].


 

بعد از استقلال الجزایر، زبان عربی به جای زبان فرانسه قرار گرفت، و حکومت‌های بعدی نیز به دلیل توجه و اهتمام به قومیت عربی، برنامه‌های بسیار برای ترویج زبان عربی اجرا کردند. فرانسوی‌ها آرام نگرفتند و تلاش کردند تا نقشه بربری خود را اجرا کنند. لذا اکادمی بربری را در سال 1967م در دانشگاه «پاریس 8 فانسین» تاسیس کردند. بعد از ده سال فرانسه ده‌ها فارغ‌التحصیل در زبان عربی با مدارک کارشناسی ارشد و دکترا تربیت کرد که مشهورترین آن‌ها «سلیم شاکر» بود، و آن‌ها را به عضویت سازمان امنیت فرانسه در آورد. همچنین زبان آمازیغی را توسعه داد تا به عنوان حریفی برای زبان عربی در آید. این فارغ‌التحصیلان به کمک اساتید خود، کلماتی را که بویی از زبان عربی و اسلامی داشت، به زبان بربری تغییر دادند. آن‌ها این کار تبدیل معنی کلمات را آنقدر بد انجام می‌دادند که حتی دانشمندان زبان‌شناس فرانسوی نیز به این کار اعتراض کردند. از جمله آن‌ها سه نفری بودند که مقدمۀ فرهنگ لغت «زبان قبایلی»  را در سال 1982م نوشتند. این لغت‌نامه تالیف «پدر دالیه» بود، که در قبل از انتشار این فرهنگ لغت از دنیا رفت. او دانشمندی بود که بی‌آلایش به زبان بربری پرداخت، و آن را از ریشه‌های عربی می‌دانست. آن سه نفر از شاگردان او بودند. نام آن‌ها عبارتند از «مادلین آلاین»، «جاک لانفری» و «پیتر ریسینک»[8].

از مثال‌هایی که دکتر عثمان سعدی ذکر کرده، تغییر سلام کردن از عبارت (السلام فلاّون)، که آمازیغی‌ها در لهجه‌های خود ماند لهجۀ قبایلی، از آن استفاده می‌کردند، به عبارت (ازّول فلاّون) است. در حالیکه کلمه «ازول» در هیچ یک از لغت‌نامه‌های آمازیغی وجود ندارد. و فقط کلمه «ازّو» به معنی خار به این کلمه شبیه تر است. کاربری ده‌ها کلمۀ دیگر نیز از عربی به بربری تغییر کرده است[9].

در این رابطه «جاک بیرک» شرق‌شناس فرانسوی و مترجم قرآن کریم به زبان فرانسوی و مولود در الجزایر می‌گوید: «از اشتباهات بزرگ است که زبان بربری را در کنار زبان عربی و به عنوان زبان دوم در کشورهای مغرب عربی به رسمیت شناختند. من معتقد نیستم که درخواست تغییر زبان صحیح است، زیرا که هواداری از کشور را تقسیم می‌کند»، «بیرک» مدیر بارزترین دانش‌سرا در پاریس (کولیج دی فرانس) بود. او خود را شهروند الجزایری می‌دانست و زبان عربی را به صورت کامل فراگرفته بود و بدون تپق زدن به این زبان سخن می‌گفت. هنگامی که از دنیا رفت، وصیت کرد تا کتابخانه پرحجمش به کتابخانه شهر «فرنده» الجزایر که در آن شهر به دنیا آمده بود، اهدا شود.

 بربرها تلاش کردند تا خلق‌و‌خوی بربری را در منطقه «الأوراس» محل سکونت قبیله «الشاویه»، ترویج کنند تا دوستی آن‌ها را به دست بیاورند تا بتوانند قوی‌تر شوند. «سعید سعدی» رئیس حزب «تجمع برای فرهنگ و دمکراسی» در سال 1990 می‌گوید: «تصمیم گرفتم درهای ورود به منطقه الاوراس را برای بربرها بازکنم، و صدها جوان از قبایل دو شهر «تیزی و زو» و «بجایه» جمع کنم و به همراه آن‌ها به یک سفر میدانی به سرزمین الشاویه ببرم». اما در فاصله ده کیلومتر از شهر «باتنه» جوانان قبیله الشاویه راه را بر این قافله بستند و آن‌ها را تهدید کردند به همان جایی برگردند که از آن آمدند وگرنه اتوبوس‌ها را به آتش خواهند کشید. آن‌ها سعید سعدی و همسرش را به گروگان گرفتند. مرزبانان هفت ساعت در جستجوی آن‌ها بودند و سرانجام آن‌ها را یافتند در حالیکه گروگان‌گیران ابتدا آن‌ها را به مسجد برده، شهادتین به آن‌ها تلقین کرده و آزاد کرده بودند.



تحصیل‌کرده‌های بربری در فرانسه، آرامش نمی‌یابند تا اینکه منطقه کوه‌های الاوراس را با مناطق دیگر بربری متحد کنند، زیرا معتقدند که منش بربری محقق نمی‌شود مگر هنگامی که همه مناطق آمازیغی با همدیگر متحد شوند. لذا کنگره به اصطلاح بربری در سال 1996م مقرر کرد که کنفرانسی در شهر «باتنه» مرکز منطقه الاوراس، با حضور دو هزار نفر از بربرهای سراسر جهان، برگزار شود. البته با همکاری «احمد أویحی» رئیس دفتر رئیس جمهور وقت، شخصیت‌های قبیله الاوراس با برگزاری این کنفرانس مخالفت کردند. به همین مناسبت، «عثمان سعدی به عنوان یک آمازیغی شاوی (منسوب به الشاویه) و رئیس جمعیت جزایری دفاع از زبان عربی، مقاله‌ای در هفته‌نامه «الشروق العربی» تحت این عنوان نوشت: «آیا تحصیل‌کرده‌های بربری در فرانسه در شوراندن مردان با غیرت قبیله الاوراس موفق می‌شوند؟» عثمان سعدی می‌گوید: «قبیله الشاویه این مقاله را خواند و تعدادی از افسران ارتش آزادیبخش در «باتنه» جمع شدند و بیانه‌ای را که مخالف برگزاری این کنفرانس می‌باشد، امضا کردند. مجاهدین نیز از کوه‌های الاوراس پایین آمدند و در دیداری با آقای «جباری» والی باتنه گفتند: «اگر دولت با برگزاری این کنفرانس با حضور دو هزار نفر اصرار دارد، پس باید دو هزار قبر برای دفن آن‌ها در منطقه الاوراس حفر کند» لذا «امین زروال» رئیس جمهور دستور لغو برگزاری این کنفرانس را صادر کرد. شورای عالی آمازیغی وابسته به ریاست جمهوری بر علیه من (عثمان سعدی) شکوایه‌ای به تهمت تلاش برای عدم برگزاری این کنفرانس تنظیم کردند. آن‌ها از من خواستند که چهار میلیون دینار الجزایری که دولت برای مقدمات برگزاری  این کنفرانس هزینه کرده بود، پرداخت کنم. یکی از بازرگانان بزرگ اعلام کرد: «باید بر علیه عثمان سعدی حکم صادر شود. دادگاه ابتدایی در «حسین دای» بر علیه من حکم صادر کرد، اما دادگاه تجدیدنظر سه صفر آن را حذف کرد و فقط سه هزار دینار مرا جریمه کرد. بازهم اصرار بر تجدیدنظر بر این حکم کردم. 74 وکیل دادگستری از سراسر الجزایر کاندید شدند تا از من دفاع کنند و حتی وکلایی از سایر کشورهای عربی امادگی خود را برای دفاع از من اعلام کردند.



دادگاه معروفی شد که با برائت من به پایان رسید. بربرها صدها نفر را جمع کردند و محل دادگاه را که نیروهای امنیتی از آن محافظت می‌کردند، محاصره کردند. در این جلسه شیخ عبد الرحمن شیبان القبایلی رئیس جمعیت علمای مسلمین الجزایری، به عنوان پشتیبان من حاضر بود و حکم به برائت من صادر شد. مسئله عجیب این بود که قاضی که بر علیه من حکم صادر کرد، عرب و قاضی که حکم به من برائت داد، آمازیغی بود.

وی ادامه داد: «موضع‌گیری آمازیغی‌های آزاده برای مقابله با این تعصب بربری، این گرایش و این تعصب را ضعیف کرد. در دادگاه  تجدیدنظر دفاعیه‌ای را ارائه دادم که در آن عربیت آمازیغی‌ها را تبیین کردم. نه با ملی‌گرایی و گرایش بربری، که این دفاعیه در بسیاری از نشریه‌های الجزایری و عربی منتشر شد. همین دفاعیه را در کتاب «جمعیت جزایری دفاع از زبان عربی» آورده‌ام[10].

عبدالعزیز بوتفلیقه رئیس جمهور الجزایر، سال 2017م، دستور داد که روز اول سال آمازیغی در این کشور تعطیل رسمی باشد. تعطیلی رسمی‌ای که برای به رسمیت شناخته شدن آن از قبل بهای زیادی پرداخت شده بود. مانند تعطیلی روزهای اول سال‌های هجری و میلادی و بقیه مناسبت‌های دیگر. این تصمیم بر اساس خواسته‌های آمازیغی‌ها گرفته شده است؛ به‌گونه‌ای که بوتفلیقه رئیس جمهور، چنین تصور کرد که این اقدام جدید در زمانی که کشور با چالش‌های داخلی و منطقه‌ای روبه‌رو است، به نفع هویت ملی با پایه‌های اسلامی، عربی و آمازیغی می‌باشد و وحدت و استقرار را در بین هموطنان باز می‌گرداند.

روز اول سال آمازیغی «ینّار» نامیده می‌شود و این روز برابر است با 12 ینایر (ژانویه) میلادی (23 دی ماه) نام دیگر این روز «إیض ینایر» است و در این روز جشنی برای احیای آیین‌های آمازیغی برپا می‌شود.

اما در رابطه با زبان آمازیغی، این زبان در سال 2016م به عنوان یک زبان رسمی شناخته شد، و این در حالی است که زبان عربی زبان ملی و رسمی کل کشور می‌باشد. همچنین یک اکادمی برای آموزش زبان آمازیغی تاسیس شد. این تصمیم ناگهانی اتخاذ نشده است، زیرا که مراحل زیادی طی شد، که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: در سال 1996م، قومیت آمازیغی به عنوان یکی از پایه‌های هویت ملی در کنار عربیّت و اسلام در قانون اساسی الجزایر شناخته شد. در سال 1995م، در برخی از مناطق کشور، زبان آمازیغی وارد کتاب‌های درسی شد و در سال 2002م، دولت الجزایر و به دستور بوتفلیقه رئیس جمهور، زبان آمازیغی را به عنوان زبان ملی دوم کشور به رسمیت شناخت. همچنین در سال 2009م، یکی از کانال‌های تلویزیونی رسمی کشور، آغاز به پخش برنامه‌هایی به زبان آمازیغی (با همۀ لهجه‌هایش)، نمود. لازم به ذکر است که لهجه‌های متعددی از زبان آمازیغی مانند (القبایلیه، الشاویه و المزابیه) در الجزایر وجود دارد.

برخی از آمازیغی‌ها حادثه‌ای را با نام «بهار آمازیغی» گرامی می‌دارند. در سال 1890م حکومت الجزایر به دلایل سیاسی و امنیتی، از برگزاری یک شب شعر «مولود معمری» جلوگیری کرد و به همین دلیل تظاهرات بزرگی برای برانگیختن انگیزه‌های هویتی، به راه افتاد. در سال 2001م نیز در منطقه القبایل، اعتراضات گسترده‌ای صورت گرفت که به خاک و خون کشیده شد و آمازیغی‌ها، این حوادث را به نام «بهار سیاه» می‌نامند. این تظاهرکنندگان را جنبش جدایی‌طلبانه «ماک» ( که در ادامه این جنبش را معرفی خواهیم کرد) تحریک می‌کرد.

و لازم به ذکر است که منطقۀ القبایل برعکس آنچه که گفته می‌شد، از برخی از مناطق عربی در منطقه «الهضاب العلیا» یا مناطق جنوبی، رشد و توسعه بیشتری یافت. همچنین فرزندان این منطقه، پست‌های مهم سیاسی و دیپلماتیک را به عهده گرفته‌اند، و شاهد آن، حضور پررنگ آمازیغی‌ها در هر حکومت جدیدی که در الجزایر تشکیل می‌گردد، است.

 



[1]مبارک بن محمد المیلی ( 1406ه – 1986م )، تاریخ الجزایر فی القدیم و الحدیث، الجزایر: الموسسه الوطنیه للکتاب ص 45- 46 -81- 92-83-121-122-123-، جلد اول ( نقل به مضمون).

[2] “Ethnic Groups In Algeria” Worldatlas

[3] “Ethnic Groups In Algeria” Worldatlas

[4] جلد هفتم ص 6

[5] «هذه هی الجزایر» ص29

[6] تاریخ الجزایر العام

[7] Ban Yoycef Khedda : Les Origines du 1 november 1954 Alger 1989

[8] Dallet: Dictionnaire de Ia Langue kabyle/Paris1982

 [9]  تحقیق دکتر عثمان سعدی، " النزعه البربریه"( گرایش بربری ) – مرکز بیروت لدراسات الشرق الاوسط.

پژوهشگر آمازیغی از قبیله الشاویه و رئیس جمعیت دفاع از زبان عربی

 [10] پانزده سال از مبارزه در خدمت به زبان عربی صادره در سال 205م.

انتهای پیام/ص

: <#f:3905/>
تعداد نمایش : 1080 <<بازگشت

 

گزارش تصويري
  • برگزاري ششمین دور گفت‌وگوهای فرهنگی ایران و چین
    به همت سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و آکادمی علوم چین، ششمین دور گفت‌وگوهای فرهنگی ایران و چین با حضور اندیشمندان، استادان و محققان دو کشور به صورت مجازی و به شکل وبینار برگزار شد.

  • برگزاری «محفل شعر امام رضا(ع)» در راولپندی پاکستان
    رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در اسلام‌آباد به مناسبت دهه کرامت، همایشی با عنوان «محفل شعر امام رضا(ع)» در خانه فرهنگ کشورمان در شهر راولپندی پاکستان برگزار کرد.

  • بازدید رایزن فرهنگی کشورمان از بیست‌و‌دومین دوره نمایشگاه کتاب بغداد
    حجت‌الاسلام والمسلمین غلامرضا اباذری، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در عراق از بیست‌و‌دومین دوره نمایشگاه کتاب بغداد بازدید کرد.

  • تکاپوی مسلمانان جهان در روزهای پایانی رمضان + عکس
    تصاویر منتشر شده از روزهای ماه رمضان و تکاپوی مردم روزه‌دار نشان می‌دهد که شور و حال روزه‌داران سراسر جهان با روزهای اول ماه رمضان چندان تفاوتی نکرده است.

  • رونمايي از فصلنامه «الدراسات الادبیة» به زبان‌های فارسی و عربی در لبنان
    از سوي رايزني فرهنگي ايران در لبنان، فصلنامه «الدراسات الادبیة» به زبان‌های فارسی و عربی در «باغ زيتون» رونمايي شد.