منو اصلی
پوشاک

پوشاك

پوشش زن و مرد از جمله مسائلي است كه در شرع اسلام بر آن تأكيد بسيار شده است و اگر چه پوشيدن لباس براي جلوگيري از سرما و تابش آفتاب يا به منظور ستر و پوشش بدن است ، اما نبايد فراموش كرد كه در برخي فرهنگها ، لباس ساده كافي نيست ، بلكه انتخاب رنگ و نقشهاي روي پارچه و تزيين لباس با منجوقهاي رنگارنگ و حاشيه‌هاي زردوزي و گلابتون يا چين واچين‌ها يا دوختن سكه ( طلا ، نقره و امروزه نيكل ) بر آنها ، معرف قوميت ، شخصيت و منزلت اجتماعي است .

براي مثال ، لباس كُردي با انواع گوناگون آن در ميان ايلات و عشاير و روستاييان منطقة كردستان ، و تنوع آنها در نزد مردان و زنان و تزيين آنها با زردوزي ، قلاب دوزي و پولك دوزي و يا كلاه زنان كرد كه به پولكهاي الوان و سكه‌هاي قديمي و رايج ، حتي اشرفي طلا و سكه‌هاي نقره سلاطين قاجار مزين است موسوم به « كلا و پولك » و« كلا و ليره » ، يا سربندهاي پارچه‌اي نخي و ابريشمي ( كلاغي ) ـ همگي دلايل فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي دارند و از نقطه نظر تحول منزلت اجتماعي و حتي ويژگي فرهنگي ايلي يا روستايي معرف موقعيّت مشخصي در جامعه هستند . البته در اين ميان ، تاثير محيط طبيعي ، آب و هوا و شيوة كار را در نوع لباس ايلات و عشاير نبايد از نظر دور داشت .

تزيين بدن ، از جمله خالكوبي پيشاني ، گونه‌ها ، زير لب و دستها ، نوع رايج تزيين بدن در جوامع عشايري است . همچنين آويختن زيور آلات در گوش و بيني ، گلو و دست و پا ، با مفاهيم مرزي يا آداب و مناسك عشاير ارتباط دارد . نوع پارچه ، دوخت ، تزيين و نام انواع پوشاك و زيورهاي زنان در نزد ايلات و عشاير از تنوع چشمگيري برخوردار است.

لباس زنان عشايري : زنان روستايي و ده نشين ، به ويژه زن ايلاتي و عشايري ، بنابر ذوق ملي و روح زيبا پسند خود و براي ايجاد تنوع و خوش آيندي در اقليمهاي خشك و يكنواخت و دشتها و بيابانها يا سرزمينهاي سبز و خرم و تطابق خود با محيط ، در انتخاب شكل و رنگ پارچه جامه‌هاي خود ، اغلب به رنگهاي شاد و تركيبهاي زيبا و دلنواز روي مي‌آروند . با اينهمه ، پوشاك ايراني از نظر ويژگيهاي ظاهري مشتركاتي دارند كه در اينجا به طور كوتاه و گذرا بدانها اشاره مي‌شود . در ميان زنان ، استفاده از پوشش سر به شكلهاي مختلف صورت مي‌گيرد ، مانند مقنعه در ميان زنان تركمن شمال و زنان زرتشتي ، و چارقد ، كه توري است ، در ميان زنان بلوچ و دستار ، به رنگهاي مختلف ، در ميان زنان كُرد .

پيراهنهاي بلند و گشاد به صورتهاي مختلف يا دامنهاي پرچين .

آستينهاي بلند به شكلهاي مختلف تنگ ، گشاد ، با حاشيه و نواردوزي شده .

در دوخت بيشتر لباسهاي زنان روستايي و عشايري از انواع پارچه‌ها و نوارهاي زردوزي شده استفاده مي‌شود . استفاده از زيور آلات يا دوختن سكه‌ها و منجوق و پولك به لباس نيز متداول است .

لباس مردان عشايري : لباس مردان روستايي و عشايري با تغييرات بسياري رو به رو بوده و بيشتر لباسها يكدست شده است . استفاده از بلوز و شلوار در لباسهاي بومي و محلي مشهود است ؛ بيشتر شلوارها گشاد و چين‌دار دوخته مي‌شوند و برخي از پيراهنها مانند پيراهن مرد بلوچ ، بلند تا سر زانوست . پيراهن مردان نيز بيشتر به صورت گشاد دوخته مي‌شود و استفاده از كلاه يا عمامه يا عرق چين نيز معمول است : عرق چين نزد مردان بلوچ ، كلاه نزد كردها ، عمامه نزد سيستانيها . دربارة پوشاك مردم شهري نيز مي‌توان گفت كه با تغيير كلي كه در پوشش مردان به وجود آمد ، پوشيدن كت و شلوار ، پيراهن ، كفش و پالتو در زمستان در شهرهاي بزرگ ايران معمول شده است و اكنون ظاهر شدن در انظار عمومي بدون كلاه ، ناپسند نيست .

پوشش زنان شهري نيز در ايران در مقايسه با قديم كاملاً تفاوت كرده است : پوشش زنان امروزي عبارت است از پيراهن كه غالباً تا زانو و يا زير زانو مي‌رسد و بلوز و شلوار و كت و دامن و جوراب و پالتو در زمستان ، در طرحها و رنگهاي متنوع و كفش . پوشاك زنان در خارج از منزل نيز متنوع است : برخي چادر مشكي و معدودي چادر رنگي بر سر مي‌كنند و گروهي از زنان و دختران نيز انواع مانتو كه پيراهني بلند و گشاد است ، با روسري يا مقنعه مي‌پوشند .

ابزار و اسباب خانه‌هاي ايراني : اسباب و تزيينات درون خانه‌ها ، تحت تأثير مغرب زمين اكنون تغيير نماياني كرده است . با اين وجود ، قاليها يا احياناً گليمهاي خوش طرح و خوشرنگ ، بهترين زينت هر خانة ايراني است . معمولاً هر اتاقي يك طاقچه به روي ديوار دارد كه پارچة ابريشمي ريشه داري بر آن مي‌گسترند و شمعدانهاي نقره و بلور و اشياي گرانبها يا خوش نما بر آن مي‌گذارند . در شيوه‌هاي نو ، گذاشتن قفسه‌هاي شيشه‌اي ( ويترين ) در تالار پذيرايي و چيدن ظروف در آن مرسوم شده است .

قرآن مجيد و آينه و سماور و ديگر وسايل تهية چاي ، در خانة هر روستايي و شهريِ ايراني همواره عزيز است و جايگاه خاص دارد .

: نامجو ، عباس . سيماي فرهنگي ايران . تهران : عيلام ، 1378 . ص 183 ـ 181 * منبع :