English|عربي
صفحه اصلي|اروپا - آمريكا|آفريقا - عربي|آسيا - اقيانوسيه|اخبار سازمان|پيوندها|آشنایی با سازمان
پنج شنبه ٢٤ آبان ١٣٩٧
روز بزرگداشتِ مولانا
روز بزرگداشتِ مولانا تاریخ ثبت : 1396/10/09
طبقه بندي : ,,
عنوان : روز بزرگداشتِ مولانا
نويسنده : سيد جواد جلالي كياسري- وابسته فرهنگي ايران در آلماتي قزاقستان
تهيه و تدوين : <#f:1015/>
مترجم : <#f:1016/>
منبع : خبرگزاري ايسكانيوز
ارسالی : وابستگي فرهنگي ايران در آلماتي قزاقستان
كشور : <#f:1018/>
زبان اصلي : <#f:1019/>
تاريخ ورود اطلاعات : <#f:1020/>
خلاصه مقاله : به مناسبت سالروز درگذشت مولانا، همايش بزرگداشت «مولانا جلال‌الدين محمد بلخي» از سوي وابستگي فرهنگي كشورمان با حضور استادان و ادبیات‌شناسان قزاق در محل کتابخانه ملی قزاقستان در شهر آلماتي، برگزار شد.
متن : <#f:1066/>
:

 

« از خدا خواهیم توفیقِ ادب»

از بلخ به روم آمد، نی بلخی و نی رومی          وز شهر جنون برخاست نی مست و نه دیوانه

هر کس به گمان خویش او را صفتی بخشید         یک سلسله دیوانه یک طالب فرزانه

چون مست حقیقت شد، دمساز طریقت شد        وز ساز شریعت کرد بیرون رگ افسانه

چون نی به نوا آورد عالم به صدا آورد                  زان همدم عالم گشت با ناله­ی مستانه

گیتی وطن او گشت هر چند که خوانندش           یک قوم ز ترکستان یک قوم ز فرغانه

 روز بزرگداشتِ مولانا، یادآورِ ارزش­های پاک و بلندی ست که به زندگیِ ما رنگی از شکوه و شادی می­بخشد. درگرماگرمِ زندگی و کشاکشِ میانِ «نام» و «نان» و نگران از «دام» و «دانه» و رنجور از ناهمراهیِ «دانش» و «خواسته» و خسته و رنجور از بودني بيهوده و بي بهانه، گشودنِ چنین پنجره ­هایی برای دریافتِ «هوای تازه» کاری بایسته است. مولانا با چرخشِ زیبا و ماندگارش در چرخة­ زندگی، به ما آموخت که جانِ کهنه و فرسودة خویش را دمادم در برابر وزش­های دل­انگیز و روانبخشِ بهاري، تازه کنیم و کهنگی و ماندگي را از تن و روانِ آزردة خویش بزداییم:

                                                 گفت پیغمبر به اصحاب کبار           تن مپوشانید از باد بهار !

بادهای بهارینه که مولانا از آن سخن می­گوید، هیچ نیست مگر نوشدنِ همیشگی و دیگرشدن با دگرگونی­ها و پیچ و تاب های درونی. او به ما می­گوید: همچون چشمه­ ای جوشان باشیم و همواره در راستای نو شدن، برای دگرگشتي راستين آماده شویم. این جان نو به نو، ارمغانِ شگفتِ پیامِ مولاناست. او مردمان را به پاسداشتِ جایگاه آدمی در پهنة­ هستی فرا می­خواند و یادآور می­شود که ارزش و بهای آدمی، بیش از این است که در گردونة­ آزاردهندة روزمرّگی گرفتار بماند و هنگامی بیدار شود که از هستیِ گذرا و ناپایدار، چیزی نمانده و به گفتة فردوسی در شاهنامة­ ارجمندش:

                                   دو دست و دو پای من آهو گرفت           تهیدستی و سال نیرو گرفت

                                   مبادا که در دهر دیر ایستی !                 مصیبت بود پیری و نیستی!

مولانا «دين و آيين» را پاس داشت و «عشق» را برگزید و به فرجامِ کار، به آن «سرچشمة» روشنی که می خواست و بدان فرا مي خواند، رسید. اینک، کدام گوشِ باهوشی­ست که از پیامِ دل­انگیز وی در «مثنوی» و «دیوان شمس» نوازش نگيرد و سرشار از شور نگردد؟ و کدام جانِ پاکی ست که از دیدارِ روشنِ چشم­اندازهای تازه و جان نوازش، برنياشوبد و دگرگون نشود؟ و کدام آدمِ شاد و شيدا و شیفته اي پیدا می­شود که از سرچشمة­ همیشه جوشانِ اندیشة­ این ابرمردِ پهنة­ پاکی و پارسایی، مُشتی گوارا ننوشیده باشد؟  

بگذارید دیگران دلخوش به این باشند که بگویند: مولانا از ماست! یکی می­گوید: «جلال الدّین محمّد بلخی» از خاکِ ما برخاست! دیگری می­گوید: مولانا همة­ سخنان و چامه ­هایش به پارسی ست! پس ایرانی ست! و آن دیگری می­گوید: پيكرش در خاکِ ما آرمیده است، پس از ماست! ولی درست تر از همه، آن است که بگوییم، مولانا از آنِ کسی نیست. اين هماي بلندآشيان، بندیِ هیچ بندی نبوده است. آنکه «مثنوی» را بخواند و دریابد، خویشاوندِ راستينِ مولاناست. آن پروانة رها و آن شهبازِ خوش پرواز و آن خورشیدِ گُدازان از عشق، از «مهر» و «کین» های کودکانه آزاد بود. کِی و كجا می­توانست دربندِ خاک و خون و تبار و تخمه و نژاد و تیره باشد!؟

این وطن مصر و عراق و شام نیست           این وطن جایی­ست کان را نام نیست !

او فراتر از این دلبستگی­ها و وابستگی­ها ایستاده بود. آن روانِ آسمانی، دل در گروِ چیزی نداشت و تخته بندِ هيچ خواسته اي نبود، مگر بالا نشاندنِ جایگاهِ آدمی و بلند برداشتنِ نگاهِ برخاسته از فرهنگ و دانشِ ­او. جان­های سرد و زمستانی و روان­های نژند و نازیبا و دستاربندانِ دستان باز و گرفتارانِ دينخويي و دين فروشي، چگونه می­توانند خود را همراه و همخانة­ مولانا بیابند؟ او «خویش» و «بیگانه» را خوب می­شناسد:

                                             جان گرگان و سگان از هم جداست                  متحد جان های شیران خداست

به اين پاره از سخنِ ژرف او بیندیشیم که گفت:

ای بسا هندو و ترک همزبان                    ای بسا دو ترک چون بیگانگان !

پس زبان محرمی، خود دیگرست         همدلی از همزبانی خوش تراست

    باري، چنانچه روشن است، کارِ فرزندِ آدم، چندان با همزبانی پیش نمی­رود. آنچه مایة­ پیشرفت ا­ست، همدلی و همداستانی ست. به یادِ سخنی از شوریدة­ نیشابور، درویشِ دلریش«عطّار نیشابوری» افتادم که در همین راستا فرمود: «اول شرطِ رفاقت، موافقت است».

نیکخواهی برای دیگران و دل به مهرِ مردمان، خوش داشتن و شاد نمودن دلِ ستمديدگان و زدودنِ گَردِ اندوه از رُخسارِ بیچارگان، هنری ست که مولانا آموزگارِ آزمودة این دبستان و استادِ كاردانِ این شیوة شیواست. اینکه جهانی، وی را ارج می­نهد، از همین جاست. آموزه ­های راهنمای او، سرشتِ درگیرشونده و ستیزه جویانة آدمی را به آرامش فرا می خواند و سختگیری و تندخویی را به روشنی از برابر دل­ها و دیدگانش دور می­کند و به جایش، مهر و دوستی و مهربانی و يكرنگي را مي نشاند و آموزش می­دهد.

او در آیینِ جوانمردی نیز، یگانه است. مردی با دو گذشتة­ ناهمسان و ناسازگار و دو رویکردِ شگفت و شورانگیز !

          زاهد بودم ، ترانه گویم کردی                      سر فتنة بزم و باده جویم کردی

         سجّاده نشین با وقاری بودم                       بازیچة کودکان کویم کردی

ما را ز هوای خویش،دف زن کردی                       صد دریا را ز خویش کف زن کردی

        من پیر فنا بودم ، جوانم کردی                    من مرده بودم ، ز زندگانم کردی

هنگامِ دیدار و هنگامة­ دیگرشدن، مردانه دگرگون شد. با خويشتنِ درونش بازي نكرد و چونان دينكارانِ فريبكار، مردم را فريب نداد. دیگر آن دانشی مردِ آرامجو و اندرزگوی پیشین نبود. در چشمِ مردمِ سادة شهر، دیوانه­ای خودباخته، مي نمود که بخت از او برگشت! و مردمِ نادان و کوردلِ کوی و برزن چه می­دانستند که چه آتشی در جانِ آگاه وی درگرفته است؟

مولانا با خود روراست بود. روانِ پاک و جانِ تابناکش، دورویی و چندچهرگي را بر نمی­تافت. از همین روست که سخن­اش از پیِ سالها و سده ­ها بر دلها می­نشیند و جان ها را به پرواز در می آورد. دل­هایی که برای گفتنِ خواسته ­های شان، زبان ­های گوناگون دارند، بيمار و بيچاره اند! او به ما می­آموزد، همانی باشید که هستید، نه آنچنان که دیگران می­خواهند!

                               خلق را تقلیدِ شان بر باد داد             ای دو صد لعنت بر این تقلید باد !

 بنیادِ يك زندگيِ پاك، بر دو پایة­ پایدارِ «راستی» و «درستی» استوار است. هر کدام که بلرزد، زندگی- دستخوشِ لرزش و فروریزی مي شود. چنانچه پيامبرِ باستانيِ مان زرتشت- درودِ پاكانِ جهان بر او-گفته است: «راه در جهان، یکی ست و آن، راستی ست». دوستداران و شاگردانِ کوشای دبستانِ نوآیینِ مولانا، باید بدانند که زبانِ خداوندگارِ ما در سپهرِ زندگی، زبانِ عشق و مهر و همدلی ست. اگر خامان و ناپختگانِ جهان، گوشِ هوش به سخنِ این دانای راز و آگاه به نیاز، دهند که فرمود:

       هست بی رنگی اصول رنگ ها                    صلح ها باشد اصول جنگ ها

      چون که بی رنگی اسیر رنگ شد                 موسی ای با موسی ای در جنگ شد

      رنگ را چون از میان برداشتی                    موسی و فرعون کردند آشتی !

        کجا گاه و بیگاه از گریبان هم می­آویزند و آبروی یکدیگر می­ریزند و روی شان را می خراشند و روانِ هم را می­سایند و جانشان را می­فرسایند؟ او بی­درنگ دانست که این «رنگ» ­ها هيچ نيست، مگر ريشخندِ آدمي و اين «وابستگی» ها كه هيچ نمي ارزد، چه آتشِ سوزانی در خرمنِ زندگیِ سادة مردمان زده است. هم از این رو، بيداردلانه و دردمندانه هشدار می­دهد:

     از نظرگاه است ای مغز وجود                        اختلاف مومن و گبر و جهود

     این جهان همچون درخت است ای کرام       ما برآن چون میوه­های نیم خام

     سخت گیرد خام را مر شاخ­ها                       چون که در خامی نشاید کاخ را

     «سختگیری و تعصب خامی است                 تا جنینی، کار خون آشامی است»!

در پایان، به روانِ روشن و والای این کشتة­ شمشيرِ عشق درود می­فرستیم و از دمِ پاکش در گذرانِ زندگی، کمک می­گیریم و از شاگردانِ راستین دبستانِ مولانا سپاسگزاریم که به روزگارِ رنجوری و تنگدستی و فروبستگي، از برپاییِ انجمنِ بزرگداشتِ این پهلوانِ پهنة پارسايي به آسانی نگذشتند و یادِ شیرین و شادی بخشِ­ آن شیرینکارِ شهرآشوب را گرامی داشتند.

با صد سپاس و هزار آفرین بر: «آن که نهاد و آن که نوشت، او نیز به همین آیین، به گیتی، تن خسرو، و به مینو، آمرزیده روان باد !»

: <#f:3905/>
تعداد نمایش : 2261 <<بازگشت

 

گزارش تصويري
  • اختتاميه چهارمين دوره جایزه جهانی اربعین
    مراسم اختتاميه چهارمين دوره جایزه جهانی اربعین اول آبان‌ماه با حضور شخصیت‌های فرهنگی، دینی و جمعی از سفرا و نمایندگان فرهنگی ایران و دانشجویان خارجی در حسینیه الزهرا (س) سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برگزار شد.

  • هفته فرهنگی ایران در روسیه
    هفته فرهنگي جمهوری اسلامي ايران در فدراسيون روسيه شامگاه دوشنبه (12 شهریورماه) با حضور و سخنرانی ابوذر ابراهیمی‌ترکمان، رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی افتتاح شد.

  • تجلیل از برگزیدگان چهارمين دوره جایزه جهانی اربعین
    برگزیدگان چهارمين دوره جایزه جهانی اربعین در سه بخش فیلم، عکس و سفرنامه همراه با رونمایی از فراخوان پنجمين دور اين جايزه در حسینیه الزهرا (س) سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی تجلیل شدند.

  • دیدار ابراهيمي‌تركمان با رييس جمهور باشقيرستان
    ابوذر ابراهيمی‌تركمان، رييس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي (14 شهریورماه) با رستم حميدوف، رييس جمهور باشقيرستان، ديدار كرد.

  • نمایشگاه صنایع دستی ایران در مسکو
    در چارچوب هفته فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در فدراسیون روسیه، نمایشگاه صنایع دستی ایران با عنوان «ایران اسرارآمیز؛ گشتی در باغ خیال» (12 شهریورماه) در مسکو گشایش یافت.