English|عربي
صفحه اصلي|اروپا - آمريكا|آفريقا - عربي|آسيا - اقيانوسيه|اخبار سازمان|پيوندها|آشنایی با سازمان|سی و دومین نمایشگاه کتاب تهران
دوشنبه ٣٠ ارديبهشت ١٣٩٨
نگاهی به مضامین مشترک مولانا جلال‌الدین محمد بلخی و شاه عبدالطیف بهتایی
نگاهی به مضامین مشترک مولانا جلال‌الدین محمد بلخی و شاه عبدالطیف بهتایی تاریخ ثبت : 1397/10/11
طبقه بندي : ,,
عنوان : نگاهی به مضامین مشترک مولانا جلال‌الدین محمد بلخی و شاه عبدالطیف بهتایی
نويسنده : احمد عبداله‌پور، وابسته فرهنگي ايران در حيدرآباد سند پاكستان
تهيه و تدوين : <#f:1015/>
مترجم : <#f:1016/>
منبع : <#f:1911/>
ارسالی : <#f:1017/>
كشور : <#f:1018/>
زبان اصلي : <#f:1019/>
تاريخ ورود اطلاعات : 1397/10/11
خلاصه مقاله : چکیده: مولانا جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولانا در سال 604 هجری قمری پا به عرصه گیتی نهاد. پدرش مولانا محمد حسین خطیبی مشهور به بهاء ولد از فاضلان روزگار بود. جلال‌الدین محمد کودکی خود را در بلخ گذرانید و در همان سال‌های نخستین زندگی متأثر از پدر و خانواده خود دارای عروج روحانی بود. شاه عبدالطیف بهتایی عارف و صوفی و بزرگ‌ترین شاعر سرزمین سند است که در سال1101 هجری در دهکده هالا چشم به جهان گشود. او عربی و فارسی را به خوبی می‌دانست. او در اشعار خود از مولانا جلال‌الدین بلخی و مضامین شاعران و عارفان پارسی زبان تآثیر پذیرفته است. اشعار او درحالیکه رنگ و بوی محلی دارد، بسیاری از مضامین عرفانی و روحانی را به تصویر می‌کشد.
متن : <#f:1066/>
:

در این پژوهش از طریق مطالعه کتابخانهای و پژوهش تطبیقی به بررسی مشترکات روحی و عرفانی در اشعار مولانا و عبدالطیف پرداخته شده است.

 

کلید واژه: 1.جلال‌الدین محمد بلخی 2.شاه عبدالطیف بهتایی 3 .شاه جو رساله 4.غزلیات شمس 5. مضامین عرفانی

-  پیشینه تحقیق:

از جستجو در منابع اینترنتی فارسی با دو تحقیق روبرو شدیم؛ محمد حسین تسبیحی در سال 1351 در مجله هلال به معرفی شاه عبدالطیف پرداخته است. نبی بخش بلوچ در مقالهای تحت عنوان «تأثیر مولانا جلال‌الدین رومی در شاه عبدالطیف بهتائی سندی» در مجله وحید به طبع رسانده است.

- مقدمه:

وجود شاعران و ادب دوستان در دو کشور همسایه ایران و پاکستان تقرب و دوستی دو ملت را فراهم کرده است، شاه عبدالطیف بهتایی شاعر بزرگ سند و مولانا جلالالدین بلخی دو نامآورِ ادبی ـ عرفانی زبان سندی و زبان فارسی هستند. جلال الدین محمد بن سلطان العلما فرزند بهاءالدین ولد در ششم ربیع الاول سال 604 هجری در بلخ ولادت یافت.(صفا،1379: 95) در سال-های کودکی تحت تأثیر پدر غرق در جذبه و عوالم روحانی بود و به تجربیات عرفانی دست یافت. (ر.ک.زرین¬کوب،1381 :15-17)آنها به سبب رنجش خوارزمشاه از بلخ مهاجرت کرده و به بغداد، ارزنجان و لارنده رفته و بنا به دعوت علاءالدین کیقباد به قونیه دعوت شده و در آنجا اقامت می-کنند. (فروزانفر،1361 :16 و17) ایشان در سال 672 وفات یافت. (صفا،1379: 97) لقب مولانا استاد حقیقت بین و تخلص شعری او خاموش و به مولانای روم شهرت دارند.(فروزانفر،1361 :3 و 4) آثار حضرت مولانا عبارتند از:آثار منظوم:1- دیوان غزلیات 2- مثنوی 3- رباعیات. آثار منثور: 1- فیه ما فیه 2. مکاتیب 3. مجالس سبعه.

شاه عبدالطیف بهتایی در سال 1101 هجری معادل با 1689 میلادی در دهکده هالا یا هاله در حوالی بیت شاه متولد شد.(ر.ک.ویکی پدیا) عبدالطیف بهتایی به حضرت مولانا به ارادت نگریسته و از مضامین ادبیات عرفانی شعر پارسی و اندیشههای مولانا جلالالدین محمد بلخی استقبال کرده است. چنین گفته شده که بهتایی کتاب مثنوی را همواره با خود داشته و از آن استفاده میکرده است.(تسبیحی، 1351: 41) آثار حضرت شاه عبدالطیف بهتایی در مجموعه «شاه جو رساله» یا «شاه رساله» گرداوری شدهاند. آن ماری شیمل  شعر بهتایی را دارای تجارب عرفانی و حرکات بی-نظیر روح میداند. (احمد حسین ممدوم،19/1/ 2011)

- ادبیات تطبیقی

زیبایی شعر و هنر و ادب همواره مورد توجه اندیشمندان و هنردوستان بوده است و چه بسا مشترکات فرهنگی و تأثیرپذیری از مفاهیم والای هنری موجب خلق آثاری شده که شباهتها و یا تفاوتهایی نیز با یکدیگر دارند. در پرتو ادبیات تطبیقی میتوان بسیاری از مشترکات هنری، زبانی و ادبی را یافت و تفسیر کرد. گاهی ادب تطبیقی را بررسی روابط ادبی دو یا چند ملل تعریف کرده‌اند.(ولک. آوستن ، 1371: 41)

برخی مضامین مشترک اشعار مولانا و شاه عبدالطیف را به اختصار از نظر می¬گذرانیم:

- مضامین قرآنی

هر دو عارف دلداده حق یعنی حضرت مولانا جلالالدین محمد و شاه عبدالطیف در بیان معانی خود مضامین قرآنی را استفاده کرده و پروردگار یکتای عالمیان را حمد و ستایش میکنند. مفهوم الست و عهد الست از آیه 172سوره اعراف گرفته شده است:

جس الف کا   حرف ہو وہ ہی / پڑھ تو سطر اے یار !

کیوںلفظوںمیںالجھگیاہے / سارےلفظبھلاتویار

 و ترجمه منظوم شعر بهتایی:

بیاد آرند آن سطری که میدارد الف در پیش / الست آواز آن سطری ز فکر ناقصان معدوم

که لا مقصود فی الدارین را تشریح میداند / بدین مقصود پندارد راز دو جهان پنهان

 (ترجمه شعرعبدالطیف، 16)

و مولوی می‌گوید:

جام می الست خود خویش دهد به سمت خود / طبی طزند به دست خود باز دل پریده را

(غزلیات شمس، 31)

- مضامین عرفانی

مضامین و اندیشههای ناب عرفانی زیادی در اندیشههای مولانا جلالالدین محمد و شاه عبد‌الطیف بهتایی وجود دارد، که بطور مختصر یکی از مضامین آن یعنی وحدت در کثرت و کثرت در وحدت را ذکر میکنیم. « وجود حقیقتی است واحد، که آن را چون از لحاظ مظاهر آن بنگرند، متعدد و متکثر بینند و اشکال گوناگون را خلق گویند؛ اما وقتی آن وجود واحد را از لحاظ ذات و حقیقت بنگرند، آن همه کثرات را به وحدت راجع بینند و آن وحدت را عین حق دانند.» (برزگر خالقی؛ نقل از ابن عربی، 1393 ،ص56) زیباترین مفهوم وحدت در کثرت و کثرت در وحدت در آثار مولانا در داستان دقوقی دفتر سوم مثنوی معنوی جلوهگر است. شاه عبداللطیف در این باره میفرماید:

وحدت سے ہی کثرت ہے / سب کثرت سے ہے وحدت

حق تو حقیقی ایک ہے سائیں / چھوڑ دے تو سب غفلت

ہر سو پی کی نوبت / واللہ باج رہی ہے

یعنی:

هویدا وحدت از کثرت، ظهور کثرت از وحدت / دان حق حقیقت یک، مشو بر قول دیگر گم

همه غوغا که برپا بود در عالم هم از وی بود / بیا کشتن خویشتن را گم که می‌گردند اکثر گم

 (ترجمه شعرعبدالطیف، 10)

زیباترین مفهوم کثرت در وحدت را عطار نیشابوری در داستان سیمرغ به تصویر کشیده است. پرندگانی که نماد سالکان اند و تصمیم به سلوک و رسیدن به حضرت سیمرغ که نماد وجود باری تعالی است دارند و در این بین بسیاری از مرغان به دلایلی از ادامه راه باز میمانند و در نهایت تنها سیمرغ به قله قاف رسیده که مفهوم کثرت در وحدت است:

چون نگه کردند آن سیمرغ زود / بی‌شک آن سیمرغ آن سیمرغ بود

(منطق الطیر، 235)

و خود را سیمرغ تمام می‌بینند که سیمرغ نیز خود آنها بود که مفهوم وحدت در کثرت است:

خویش را دیدند سیمرغ تمام / بود خود سیمرغ سی مرغ مدام

(منطق الطیر، 235)

- اندیشه خیامی

تفکر خیامی که با اشعار خیام به مردم معرفی شده و مورد استفاده پارسی زبان با ترجمه آن درشعر شاعران دیگر ملل راه یافته است، این مضامین را دربر میگیرد: «حیرت در برابر جهان، ناپایداری جهان، غنیمت شمردن عمر، ناتوانی انسان در برابر روزگار، زوال آدمی، عیش و شادخواری و چون و چرا در کار خلقت» (ذولفقاری،1391 :37)

هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند / دلتان به چرخ پرّد چو بدن گران نماند

(غزلیات شمس، ص287)

شه عبدالطیف میگوید:

پڑھ پڑھ ہنستے ہو تم قاضی / علم سے کیا حاصل

خودبینی اور خودداری / نے کب پائ منزل

کیف سوز دل / عزرائیل سے پوچھو

شهوار سید در ترجمه آن میگوید:

مگو ای بی نصیب از حرف خواندن خویش را قاضی / که خوانی بیشتر تابم، نه دای رسم و راه عشق

بیا بر ذوق غزازیل ای ندیده ذوق عشاقی / که لذت گیری از جرعه، بیابی بزم گاهِ عشق

 (ترجمه شعرعبدالطیف، 17)

حضرت مولانا جلال‌الدین به عاشقان میگوید غم را رها کنند:

اگر تو عاشقی غم را رها کن / عروسی بین و ماتم را رها کن

(غزلیات شمس، ص698)

-  باده

در بیشتر اشعار عرفانی میتوان سه نوع زیرساخت را برای مضامین و معانی قایل شد؛ یکی حقیقت زبان که معادل آن واقعیتهایی محسوس و مدلول هایی است که در جهان وجود دارند، دوم سنت شعری است که شاعران بنا به رسم شعری و ادبی از این مضامین بهره جسته و در شعر خود بکار میبرند و موضوعات شعری گشته اند، سوم زمینه عرفانی واژگان و نمادهایی است که مخاطب را به درک معانی و مفاهیم رمزی و نمادین عالم عرفان میبرد و بیشتر از طریق ذوق وجد بر اهل تصفیه دل ظاهر شده اند. 

در اشعار مولانا و عبدالطیف نیز هر سه نوع معنا دریافت میشود. تمایل مولانا به کشف و شهود عرفانی بیشتر است و کلام را واسطه و نماد اندیشه‌های خود میکند:

دوش چه خوردهای دلا راست بگو نهان مکن / چون خمشان بیگنه روی بر آسمن مکن

بادهی خاص خوردهای نقل خلاص خوردهای / بوی شراب میزند خربزه در دهان مکن

روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو / خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن

دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی / بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن

 (دیوان شمس،ص 697)

واژه «می» در این شعر عبدالطیف از معنی واقعی و سنت شعری گذر کرده و به مفاهیم عارفان نزدیک گشته است:

دیکھ کے ہر پیالے میں ہے / طرح طرح کا مدرا

یار کلال کی قدر ہوئ جب / مدھ  کا کیف ہوا

آج کلال کے پاس وہ سارے / سر کا  دیں صدقہ

چکھتے   ہیں مدرا / سر     کا     سودا      کر کے

این می‌ای است که لذتی همراه با فنا را برای دوستداران معشوق حقیقی بهه ارمغان میآورد:

بدیدم می به می ساغر به ساغر لذت نوعی / مپرس از کیف ای جانم فزونتر یک ز دیگر بود

همان کیفی که از کیفیت آن گر شوی واقف / به مقتل شادمان آیی و گویی بده خوشتر بود

 (عبدالطیف، 18)

«شباهت بسیار میان بیخودیهای بادهخواران و عوالم جذبات و سکر و حیرت عارفان، زمینه را برای ورود تصاویر خمریات شعر فارسی به زبان صوفیان هموار کرد.» (فتوحی، 1389:ص214) «شراب در نزد عرفا ذوق و حالیست که از جلوههای محبوب حقیقی ناگاه بر دل سالک عاشق روی مینماید و سالک را مست و بیخود میسازد.» (لاهیجی،1393 :ص507)

در این بیت هر سه معانی در کلام حضرت مولانا جلال الدین بلخی آشکار است:

برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریم / بزم شهنشه است نه ما باده میخریم

بحریست شهریار و شرابیست خوشگوار / در ده شراب لعل ببین ما چه گوهریم

 (غزلیات شمس، ص623)

- موسیقی در دیدگاه مولانا و بهتایی

از آثار منظوم مولوی دریافت میشود که ایشان به موسیقی و ضرب آشنا بوده و حتی ساز رباب را خوش مینواخته و غزلیاتش ضربی و آهنگی است. (همایی، ،796-797) مولانا در دفتر چهارم مثنوی در داستان ابراهیم ادهم میگوید که نغمات و نواها از موسیقی عالم روحانی و عالم بالا هستند که بصورت جسمانی در دنیا نازل شدهاند:

ناله سرنا و تهدید دهل / اندکی ماند بدان ناقور کل

پس حکیمان گفتهاند این لحنها / از دوار چرخ بگرفتیم ما

بانگ گردشهای چرخ است اینکه خلق / می‌سرایندش به طنبور و حلق

 (مثنوی معنوی، جلد چهارم)

شاه عبدالطیف را شاعر سازها و نواها و عارف اهل وجد وموسیقی معرفی کردهاند. ایشان نواها را الهی و آسمانی میداند که حقایق را بازگو میکند:

ایک صدا   ایک گونج / سننے میں ہیں  دو

غور سے گر سُن  لو / مخرج  ان کا  ایک  ہے

نواهایی که حقیقت را بازگو میکنند:

صدای بازگشت آن هم صدا نیز آنکه برآمد / صدای یک مگر باشد دو بالا در شنیدن آن      

بیا بر جستجو تا بازیابی ان حقیقت را / خردپرور اگر کوشی، بدست آری کمیت را

(عبدالطیف، 13)

- من و فرامن

در شعر عبدالطیف و حضرت مولانا جلال الدین بلخی من و او و فرامن به چشم میخورد. پورنامداریان میگوید که گویندهی شعر را «من»، معشوق زمینی غزلهای عاشقانه را «او»، و معشوق آسمانی غزلهای عارفانه را که همان من روحانی شخص است که با پروردگار ارتباط دارد  فرامن مینامیم. (ر.ک. پورنامداریان، 1384: ص142) بهتایی در اشعارش از معشوقان زمینی در داستان هفت ملکه نام برده و در برخی اشعار تخلص لطیف و در بیان مضامین عرفانی معشوق حقیقی یا پروردگار را میستاید:

خود ہی جل جلالہ / خود ہی جان جمال

خود ہی صورت یار کی / خود ہی حسن کمال

خود ہی پیر مرید ہے / خود ہی یار خیال

یار کا سارا حال / یار سے ہم نے جانا

در حقیقت این خود زمینی است که با جهد و کوشش به معبود حقیقی میپیوندد:

خود آن برتر بزرگ ای دل، خود آن جان جمال ی جان / خود آن صورت به خود دارد، خود آن حسن کمال ای دل

شود معلوم از باطن، حقیقت حال آن همگین / خود آن پیر و مرید آن خود، خود آن خود را خیال ای دل

(عبداللطیف،11)

- بوطیقای شعری و مضامین سوررئالیسی

بوطیقا نام کتاب ارسطو و در لغت به معنای آفرینش ادبی و هنری است.(ویکی فقه) بوطیقای سوررئالیسم به دنبال متن ادبی و رهیافت به ادبیات است که مجرد و درونی است. (همان)

اساس این نظریه هم در آندره برتون  در سال 1924 همراه با بیانیه سوررئالیسم اعلام کرد و  گفت: که ذهن در آفرینش هنری از قید منطق و عقل و استدلال آزاد است و واقعیت برتر که در ضمبر ناخودآگاه انسان نهفته است در رؤیا و اوهام او ظاهر می‌شود. هدف سورئالیست‌ها بیان واقعیت برتر و خودکاوی ذهنی است که از گرایش ضمیر ناخوآگاه به جهان وهم و رؤیا مایه گرفته و می‌کوشد که جریان واقعی عمل تفکر را دور از فرمان عقل انجام دهد. (رضایی،2004:ص 326) خلق تصاویر سوررئال در آثار مولانا جلال الدین محمد گونه‌ای شهود است که بی اختیار بر زبانش جاریست. یک حقیقت و معشوق برتر او را به سخن وا می‌دارد و به حیرت و مستی و بیخبری و عشق و جهانِ غیب و عالم رویا میکشاند که این شهود فارغ از گنجایش زبان اوست از ین رو دست به خلق ترکیبات و آفرینش تصاویری زیبا و رویایی میزند.  برخی مضامین سوررئال در شعر مولانا و بهتایی اینگونه‌اند:

مستی و بیخودی:

بیخود شدهام لیکن بیخودتر از این خواهم / با چشم تو میگویم من مست چنین خواهم

(ص549)

حیرت:

حیرت «در نزد سالکان سرگردانی در بحر توحید و وادی عشق است.» (سجادی، 1383: 229)

ای بر سر و پا گشته داری سر حیرانی / در زلف چو چوگانت غلتیده بسی جانها

از کون حذر کردم وز خویش گذر کردم / من یوسف دلخواهم چاه زنخت خواهم

با حلقهی عشاقان رو بر در حیرانی / وز بهر چنان مشکی جن عنبر حیرانی

در شاه نظر کردم من چاکر حیرانی / هم مومن این راهم هم کافر حیرانی

(ص 955)

عشق:

عشق میں رتبہ کس کو یارو / عزازیل سا حاصل

عشق تھا اس کا   کامل          / عشق میں ہی معتوب ہوا تھا

محبت و عشق حقیقی عارفان را دچار درد و تاب کرده است:

بجا عاشق عزازیل است و دگران بس هوس کاران / که از عشق عظیم آن لعنتی شد سرخرو چندان

کرشمه بین محبت را، که دارد پیچ و تاب اینک / بیا برشور تا بینی به دنیا ها و هو چندان

(ترجمه شعرعبدالطیف، 18)

سرباختن:

آج تو یار کلال سے جاکر / سر کا سودا کر

ہاتھ میں خنجر لے کر سائیں / کاٹ لے اپنا سر

موت سے کیسا  ڈر / مول بڑا ہے مے   کا

و:

اگر خواهی شهید عشق باشی راه رندان رو / فدا کن سر که بعد از سر شمرده آیی از اوشان

بغیر از سر فروشی این سعادت کی شود حاصل / نگیرد این فضیلت هر کس و هرجایی از اوشان

(عبدالطیف، 17)

حیرانی:

ساجن! کیا کیا روپ ہیں تیرے / درشن لاکھ ہزار

جی سے جی پیوستہ سائیں ! / الگ الگ  دیدار

تیرے روپ ہزار / کیا کیا دیکھوں صورت

مراتب خلقت وجودی عارفان را به تحیر در برابر قدرت لایتنهاهی پروردگار واداشته است:

تو صورت‌های لاتعداد بر اظهار و در اخفا / که هریک جلوه‌ي دیگر و دیدار دگر دارد

مرا در حیرت آوردی چو نظاره بتو کردم / بیانِ من نشان تو، نه در دارد نه بر دارد

(ترجمه شعرعبدالطیف، 15)

نتیجه‌گیری:

در پرتو ادبیات تطبیقی میتوان بسیاری از مشترکات هنری و ادبی و معانی علمی را درک کرد و و روابط ادبی ملل و زبانهای مختلف را به تصویر کشید. برخی مفاهیم اشعار بهتایی که از مولانا جلال الدین محمد بلخی تأثیر پذیرفته را میتوان این گونه بیان کرد؛ مضامین الهی و قرآنی مورد علاقه مولانا جلال الدین محمد و بهتایی قرار گرفته است تا جایی که هر دو از یک مفهوم در اشعار خود استفاده کردهاند. بهتایی از مضامین عرفانی شعر فارسی استقبال کرده و دربارهی آن سخن میگوید، یکی از این مفاهیم مفهوم وحدت در کثرت و کثرت در وحدت از والاترین مفاهیمی عرفانی است که مولوی و بهتایی از آن سخن میگویند. حیرت در برابر جهان، ناپایداری جهان، غنیمت شمردن عمر، ناتوانی انسان در برابر روزگار، زوال آدمی، عیش و شادخواری و چون و چرا در کار خلقت را از معانی تفکر خیامی دانستهاند، که در اندیشههای مولانا جلالالدین محمد بلخی و شاه عبدالطیف بهتایی به چشم میخورد. در اشعار عرفانی معمولا سه نوع معانی واژگانی وجود دارد؛ یکی حقیقت زبان، دوم سنت شعری، سوم معانی عرفانی واژگان. در اشعار مولانا و عبدالطیف نیز هر سه نوع معنا دریافت میشود. هر دو شاعر اهل وجد و موسیقی بوده و در حالات روحی و جذبه عرفانی خود بدان توجه داشتهاند. در شعر عبدالطیف و حضرت مولانا جلال‌الدین محمد، من(گویندهی شعر)، او (معشوق زمینی) و فرامن (معشوق آسمانی) وجود دارد. بعضی مفاهیم سوررئال همانند عشق، حیرت، بیخودی و پاکبازی و ... در شعر مولانا و بهتایی به چشم میخورد.

منابع:

1. بلخی، مولانا جلال الدین محمد.(1386)، کلیات شمس تبریزی، جلد 1 و 2، بامقدمهی بدیع الزمان فروزانفر، چاپ پنجم، تهران: ثالث.

2.بلوچ، نبی بخش.(بی تا)،«تأثیر مولانا جلال الدین رومی در شاه عبدالطیف بهتائی سندی»، ترجمه محمد اختر سلیم، مجله وحید، شماره پنجم، دوره دوازدهم،صص 413-423.

3.بهتایی، شاه عبدالطیف.(1996)، شاه جورسالو، مترجم و شاعر اشعار: در شهوار سید، کراچی: کرسی شاه عبدالطیف دانشگاه کراچی.

4.تسبیحی، محمد حسین.(1351)، وحید، شماره 109، صص 41-42 .

5.ذولفقاری، حسن.( 1391)، فارسی عمومی، چاپ هفتاد و نهم، تهران: رشدآوران.

6.رضایی، عربعلی.(2004). واژگان توصیفی ادبیات، چاپ اول، تهران: فرهنگ معاصر.

7.زرین¬کوب، عبدالحسین.(1381)، پله پله تا ملاقات خدا، چاپ بیستم، تهران: علمی

8.سجادی، سید جعفر. (1383)، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، چاپ هفتم، تهران: طهوری.

9.سجادی، سیدضیاءالدین.(1383)، مقدمه¬ای بر مبانی عرفان و تصوف، چاپ دهم، تهران: سمت.

10.صفا، ذبیح الله.(1379)، تاریخ ادبیات ایران، جلد دوم، تلخیص محمد ترابی، چاپ دوازدهم، تهران: فردوس.

11.فتوحی،محمود.(1389)، بلاغت تصویر، چاپ دوم، تهران: سخن.

12.فروزانفر، بدیع¬الزمان.(1361)، زندگانی مولانا جلال الدین محمد مشهور به مولوی، چاپ چهارم، تهران: زوّار.

13.عطار نیشابوری، فریدالدین.(1383)، منطق الطیر، به اهتمام سید صادق گوهرین، چاپ بیست و یکم، تهران: علمی فرهنگی.

14.لاهیجی، شمس الدین محمد.(1393)، شرح گلشن راز، تصحیح محمد رضا برزگر خالقس و عفت کرباسی، چاپ یازدهم، تهران: زوّار.

15.همایی، جلال الدین.(1376)، مولوی¬نامه، چاپ نهم، تهران: هما.

16.ولک، رنه. آوستن، وارن.(1373)،نظریه ادبیات، ترجمه ضیاء موحد و پرویز مهاجر، تهران: علمی فرهنگی.

17. مولوی،  جلال الدین محمد، (1386)، مثنوی معنوی، دفتر چهارم،  به تصحیح کریم زمانی،  چاپ چهاردهم،  تهران:اطلاعات

17.ویکی پدیا:   https://en.wikipedia.org

18.ویکی فقه http://wikifeqh.ir           :

19.احمد حسین مخدوم،(2011)، احترام من به شاه عبدالطیف،

https://iaoj.wordpress.com/2011/01/19/my-humble-hompage-to-shah-abdul-latif

Take a look at the common themes of the Molana jalalodin Mohammad Balkhi Rumi and Shah Abdul Latif Bhitai

Abstract

Molana Jalalodin Mohammed Balkhi, known as Molavi, was born in 604 Hijri .

 His father,  Was molana Mohammad Hossain among the best scholars of his time . he was in high spirituality under the influence of his father and his family Ascension.

Shah Bhitai the graet mystic and Sufi poet of Sindh ,born in 1101 Hijri in Hala. He was master in Arabic and Persian .

His  poems are influenced by Molana Jalal al-Din Balkhi  and Persian language poets mystic themes.

His poems while having a local smell, Many mystical and spiritual themes are depicted.

This research, through a comparative study and research  explores the commonalities of spiritual and mystical poems of Rumi and Shah Abdullatif.

Key words: 1. Jalal al-Din Muhammad Balkhi 2.  Shah Abdollatif  3-Shah Jo resalo 4. Shams poems . Mystical themes

: <#f:3905/>
تعداد نمایش : 1030 <<بازگشت

 

گزارش تصويري
  • دیدار ابراهیمی‌ترکمان با رییس سازمان آرسیکا
    ابوذر ابراهیمی‌ترکمان در حاشیه برگزاری مراسم اهدای جوایز برگزیدگان یازدهمین دوره مسابقات بین‌المللی خوشنویسی با خالد ارن، رییس سازمان آرسیکا دیدار کرد.

  • افتتاح همایش بین‌المللی «آینده جهان اسلام در افق ۱۴۱۴ هجری شمسی»
    آیین افتتاحیه همایش بین‌المللی «آینده جهان اسلام در افق ۱۴۱۴ هجری شمسی» (8 اردیبهشت‌ماه) به همت مؤسسه آینده‌پژوهی جهان اسلام در تالار علامه امینی دانشگاه تهران برگزار شد.

  • استقبال بازدیدکنندگان نمایشگاه کتاب تهران از غرفه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی
    در سومین روز از برگزاری سی‌ودومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، غرفه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با استقبال بازدیدکنندگان مواجه شد.

  • دیدار هیأت وزارت فرهنگ افغانستان با معاون سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی
    هیأتی از وزارت فرهنگ و اطلاعات افغانستان با عباس خامه‌يار، معاون توسعه روابط فرهنگی بین‌المللی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی دیدار کردند.

  • حضور سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در نمایشگاه ۴۰ ساله دستاورد‌های انقلاب
    سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در نمایشگاه ۴۰ ساله دستاورد‌های انقلاب اسلامی در باغ موزه دفاع مقدس به ارایه دستاوردهای فرهنگی انقلاب می‌پردازد.